تبلیغات
سریش آباد بهشت کردستان - مطالب هفته سوم شهریور 1391
 
درباره وبلاگ


اگر این کار ثوابی در پی دارد ، آن هم هدیه به روح مبارک سردار محله ام ، احمد دادای دلم

شهید احمد کرمی در سال 1345 در بخش "سریش آباد" از توابع شهرستان قروه زاده شد تا سال دوم دبیرستان درس خواند و با شروع جنگ تحمیلی درس و مدرسه را رها ساخت و به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت. در اردیبهشت ماه سال 1360 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان قروه در آمد. پس از انجام وظیفه در سمت های فرماندهی واحدهای مخابرات و اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران شهرستان قروه به خاطر دلسوزی و ارادتی که نسبت به همنوعان خود در کشور لبنان داشت به صورت داوطلبانه راهی آن کشور شد. در پی آن بنابه به درخواست فرماندهان تیپ 29 بیت المقدس فرماندهی واحد اطلاعات و عملیات آن تیپ را پذیرفت و مدتی بعد به لشگر 27 محمد رسول الله (ص) انتقال یافت. در تاریخ 21/7/65 در هنگام بازگشت از عملیات شناسایی شبانه براثر برخورد با میدان مین دشمن بعث عراق مجروح و پس از هدایت نیروهای تحت امر به سوی مقر رزمندگان اسلام در محل ارتفاعات مهران به شهادت رسید. پیکر پاک و مطهر شهید کرمی مدت 11 سال در آن محل باقی ماند که سرانجام توسط غیور مردان گروه تفحص کشف و در تاریخ 17/7/76 در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. از این شهید 2 فرزند دختر به یادگار مانده است.

مدیر وبلاگ : غلام فاطمه
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سریش آباد بهشت کردستان
بالروح،بالدم،نفتیک یا خامنه ای




از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

چه برانی،

چه بخوانی،

چه به اوجم برسانی،

چه به خاکم بکشانی ،

نه من آنم که برنجم،

نه تو آنی که برانی...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دل نوشته ای برای امام عصر، عج، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، دردودل، امام مهدی عج،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

هوالفتاح

چه كنیم ازدست مردم؟

چه كنیم ازدست افرادی كه خود ایمان ندارند و سعی دارند ما را بی ایمان كنند؟

چه كنیم ازمردمی كه به جای یاد دادن نام صادق به كودكانشان ،نام هنر پیشه رایاد می دهند؟

چه كنیم ازدست مردمی كه خود باعث نیامدن پسر زهرا هستند ؟

چه كنیم آقا؟

چگونه می توان دراین روزگار مؤمن بود؟

چگونه می توان درشهوت سراهایی مثل خیابان ،اینترنت،عروسی ها و...مؤمن بود ؟

آقا دستمان بگیر ونگذار درمنجلاب گناه غرق شویم.

"السلام علیك یا امام جعفر صادق"





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : درددلی با امام صادق علیه السلام، محمدحیدریدرددلی با امام صادق علیه السلام، محمدحیدری، کردستان، سریش آباد، مدینه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

نام مبارکت را چون گلی مقدس می بویم.

کاروان در کاروان گل و لبخند به پای آمدنت نشسته اند و ظهور تو را از سراچه های آسمان، انتظار می کشند.

دلها،معابدِ اندوه است بی تو،و جانها گستره ای از لاله های داغ که در فراق تو روییده اند.

در خلوتِ بی تکلم اشیا،نامت را تکرار می کنیم که چون دَمِ مسیحایی جان بخش است و آرامش دهنده.

ای رفته در آفاق نا محدود !

ای گمشده در سراچه های افقِ دور دست !

ای خوب که در کجای زمین ایستاده ای !

بی تو حسرتی همیشگی چنگ می اندازد به این دلها، به این جانها که بی تو ضریح اندوه است و دروازه ی غمناکِ هجران !

کودکان، چون گلهای شکوفا بر سر راهت به انتظار مانده اند و در این انتظار بزرگ می شوند و در سِلک سپاهیانِ تو در می آیند.

چشمانت خیرگی در عظمت است و اندوه در دلهایمان،آنگاه که تو نیستی و ما در بسیط جهان به دنبالِ نگاهِ تو می گردیم، اما نمی یابیمَت.

سلام بر تو ای گل یاس!

سلام بر تو ای گل نرگس !

اهل بیت باغ،چشم به راه تواُند، درختان سرک می کشند و تو را می جویند، نگاهها چون ستاره های آویخته از سقفِ شب می درخشند همراه قطره ی اشکی که بر دامن خاک می چکد.

دستهایت پنجره ای است به سمت کوچه باغهای بهشت و تماشایت،شکوفه ای که همه ی باغ را در چاک پیراهن دارد !

ما در سایبان نگاهی تو می نشینیم و از برکتِ آهوانِ چشمهای تو،صحراهای سیاهِ سُرمه را در می نَوَردیم ! چقدر در چشم تو به خیرگیهای ابدی بر می خوریم !

نامِ مبارکت را چون گلی مقدس می بوییم،در دلهایمان گَرده افشانیِ محبت و تبسّم توست،هرچه نامت را بیشتر آواز می دهیم، جاودانگی بیشتر احساس می کنیم.

صدایت چون چشمه ای است که در فراخنای عطش آسمانها جاری می شود و منِ سرگشته ای که خاکِ تمام کوچه ها و دشتها و کوهها می گردم به دنبالِ صدای تو !

نمی دانم از مه آلودِ کدامین جاده می آیی، از مه آلود کدام سپیده !

نمی دانم امروز کدامین جاده سر بر پایت می گذارد و بوسه بر گامهایت می زَنَد!

صدایم در جستجوی تو پیر می شود، وگامهایم از توان می افتند !

امّا نمی دانم در کجایی،در کدام سرزمین،در کدام دشت،در کدام جزیره ی خوشبخت !

عطشناکترینا که مَنَم و باران ترینا که تویی ! چون تشنه ای سرگشته به دنبالِ زلالی تو می گردم،ای کدامین جمعه ی مقدس که چون رودی زلال جاری می شوی و سرانجام به اقیانوسی بَدَل می شوی که سرتاسر عالَم را فروخواهد شست و آنگاه خورشید عدالت سر از مشرق عشق ، بر خواهد کرد و زمین لنگرگاه عدالت خواهد شد.

تا آن روز چون کوه و چون جنگل و چون دریا،به انتظار می نشینیم !





نوع مطلب :
برچسب ها : نام مبارکت را چون گلی مقدس می بویم-دردودلی با امام عصر عج-محمدحیدری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

به نام خدایی که کارهایمان تنها برای رضای اوست.

دنبال یه چیزی میگشت ؛ کارتون مقوایی کوچکی را پیدا میکنه و یه آجر داخل کارتون میزاره و میره بطرف خیابون ؛ کارتونو میزاره جلوی چاله خیابون ؛ وقتی ماشینا رد میشن توش نیافتن .

از این بنده خداها در جامعه ما كم نیستن ولی رفته رفته نسلشون منقرض میشه این بنده خداها ویژگیشون اینه كه نمی تونند در مقابل شرایط جامعه به خود بگن بمن چه!

در بانك پیرمردی هاج و واج ، وایس ساده و نمی دونه كجا بره یه نفری پیدا میشه كه درون خودش بمن چه! نمیگه و پیرمرده را راهنمایی میكنه

جوانی اونقدر دل بزرگ داره كه بمن چه! نمیگه و در مترو یا اتوبوس صندلیشو به مسن تر از خودش می ده

وقتی در زمستون اعلام میشه كمبود گاز داریم،، شما مصرف گاز را به حداقل می رسونید تا هموطن شما طعم سرد زمستون را نكشه؛ شما بمن چه نمی گویید.

وقتی پدر و مادری به خاطر اخلاق و ادب ؛ بچه هاشون را تنبیه میكنن بمن چه نمی گویند.

وقتی كسی از رواج اعتیاد ؛ فحشا ، فقر ، بدحجابی جامعه اش ناراحت میشه و آستین بالا میزنه تا كاری كنه بمن چه؟نمی گوید.

و دیگر خود حدیث مفصل بخوان.

زمین فوتبال روستای قلقله واقع در مریوان-گروه جهادی نبی اکرم ص استان کردستان-سریش آباد-محمدحیدری-

اما میخوام بگم عده ی دیگری هستن که نه تنها بمن چه؟ نمی گن؛

بلکه حاضرن کارای بزرگی در مقابلش هم انجام بدهن.

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آباد-روستای ساوجی-مریوان-تیم عمرانی-پروژه پل سازی-محمدحیدری

اونها کسانی هستند که بیشتر با اسم گروه های جهادی شناخنه شده اند.

واکنون

گروه جهادی نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) سریش آبادِ استان کردستان.

گروه جهادی نبی اکرم ص-کردستان -سریش آباد-قلقله-مریوان-محمدحیدری-جهادی سریش آباد

تیم عمرانی:پروژه پل سازی

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آباد-کردستان-روستای ساوجی-مریوان-پروژه پل سازی-محمدحیدری

این آب نیست که گل آلود شده باشه،بلکه نجاست فاضل آبه که اهالی رو آزار میداد.

احداث پل در این مکان حتی برای کسی که پول می گیره و کار میکنه سخته چه برسه به کسی که اومده جهادکنه و آخرت خودش رو بسازه.

می شود گفت جهادی کارکردن سخت تره،چون شیطان و نفس اماره فعال تر از قبل هستن و اذیتش میکنن.

تیم فرهنگی:

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-استان کردستان-مریوان-ساوجی-قلقله-میرگه درژ-محمدحیدری-تیم فرهنگی

تیمی که خدادوستی و محبت اهل بیتی را علوی وار در دل اهالی روستا زنده میکرد.

اهالی روستا هنگام خداحافظی چنان دلتنگ بچه ها ما شده بودند که میشد این دلتنگی را از اشکهای چشمشان به خوبی فهمید.

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-قلقله-تیم فرهنگی-حاج آقاعلی ابوالفضلی-محمدحیدری

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-محمدحیدری-مریوان-ساوجی-قلقله-میرگه درژ-تیم فرهنگی-محمدبیانی-گروه جهادی سریش آباد-نبی اکرم ص

نونهالانی که مشتاق شنیدن مباحث توحیدی و خداپرستی بودند.

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-تیم فرهنگی خواهران-محمدحیدری

تیم پزشکی و دندانپزشکی:

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-تیم پزشکی و دندانپزشکی-کردستان مریوان-فرشید بسطامی-محمدحیدری

جوانان کردستانی دیگه خسته شدن از این همه بمن چه گفتنا،دیگه خسته شدن از این همه بی تفاوتی ها،خسته شدن از این همه رفاه طلبی ها و منفعت بینی ها.

تا اینکه برای رهایی از این خصلت زشت، فکری برای خود کردند و گروهی راه انداختند،گروهی که دائما به فکر خدمت رسانی و دلسوزیست.

حدیث مفصل رو بخوان از تصویر.

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-محمدحیدری-ساوجی-پروژه پل سازی

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-محمد حیدری-مریوان-تعمیرخانه محروم-جهادی سریش اباد

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-تیم عمرانی مشغول آلموتور بندی برای پل سازی-محمد حیدری-جوانان سریش آبادی





نوع مطلب :
برچسب ها : بمن چه، گروه جهادی نبی اکرم، صلی الله علیه وآله، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، گروه های جهادی، جوانان کردستانی، خدمت رسانی، دلسوزی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

ای برادر جنگ ،جنگ دیگری است * خاکریز اکنون به رنگ دیگری است

سنگری دیگر بنا باید کنیم * دین خود بر دین اداباید کنیم

سنگر دشمن برون مرز نیست * اشتهای او برای ارض نیست

سنگر دشمن درون خانه هاست * حمله اکنون جانب پروانه هاست

محو ارزشها شعار دشمن است * رخنه در اندیشه کار دشمن است

مردها چون زن خود آرایی کنند * ضد حیثیت صف آرایی کنند

پوشش زن ها شبیه مردهاست * این تفکر شیوه ی بی دردهاست

حمله بر افکار ملت می کنند * نوجوان را بی هویت می کنند

باز گردید ای تکاورهای جنگ * ای شجاعان ای دلاورهای جنگ

جبهه فرهنگ را احیا کنید * خدعه و نیرنگ را رسوا کنید

وارث خون شقایق گوش کن * محو شد رنگ حقایق گوش کن

غربیان بیگانه از خویشت کنند * تار و پود روح تشویشت کنند

سم تبلیغات دشمن کاری است * ای برادر دارویش بیداری است

منبع:بوی بهشت





نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ نرم، جامعه جوانان، بوی بهشت، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، ماهواره، دشمن، تبلیغات، سنگرما،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

خانواده ای تصور کنید با پدری معتقد به حجاب وحیا

و دختری با آرزوهای دور و دراز که میخواد با مد روز حرکت کنه

داستان از این قراره
شب با پچ پچ های مامان و بابا که در مورد من حرف می زدند از خواب بیدار شدم
گوشامو تیز کردم
بابایی می گفت خیلی نگران مهسا هستم یکی دوتا از دوستاش (منظور لیلا و میترا بودن) به فرهنگ خونواده ما نمی خورن
مهسا هم که میخواد از قافله عقب نمونه
با دوستاش همرنگ شده
عصری در خیابون با دوستاش دیدم
این چه وضعیه که برای خودش درست کرده ؛ شلوار جین و مانتو تنگ می پوشه ؛ آستیناشم زده بالا ؛انگار میخواد با یکی دعوا کنه
تو که مادرشی یه چیزی بگو
رعایت حال ما رو هم نمی کنه ؛ وقتی هم بهش تذکر میدم ؛ میگه من با این لباسا حال میکنم و با اینا راحتم و سرشو میندازه پایین و میره
مامانم میگفت
خب بچه است ؛ ازدواج میکنه درست میشه و از اینجور حرفا
بابام مدیر دبیرستان ابن سینا بوده و حالا بازنشست شده و در یکی از صندوق های قرض الحسنه ؛بصورت افتخاری کار میکنه
یادمه از وقتی خودمو شناختم
از نابودی زندگی دخترانی تعریف میکرد که با بعضی دانش آموزان ؛ طرح دوستی ریخته بودند
او میخواست با این داستانا منو در مقابل پسرای خیابونی ؛ واکسینه کنه
فصل امتحانات نزدیک شده بود
قرار شد دوستم سوسن ؛ که مورد تایید بابا بود
چند ساعتی برای رفع اشکال و مرور درسها بیاد خونمون
یه ساعتی نگذشته بود که بابایی در اتاق رو زد
مهسا دخترم
چایی و کیک آوردم بیام تووو
سوسن خودشو جمع و جور کرد
گفتم بفرمایید
یالا یالا

در اتاق باز شد من و سوسن ؛ هاج و واج چشمهامونو دوختیم به بابا
بابایی با پیژامه راه راه و زیرپیرهنی سفیدش وارد اتاق شد
سوسن خانوم ؛ خوش اومدید
سینی چایی رو گذاشت جلومون و رفت
چند ثانیه ای سکوت ؛ بر فضای اتاق حاکم شد
پاک آبروم جلوی سوسن رفت ؛ حالا بیاد و این حکایت رو پیش همکلاسیها تعریف کنه
چه خاکی به سرم بریزم
سوسن سکوت را شکست
خب مهساجون کجای مسئله بودیم
ساعت هفت عصر بابای سوسن اومده بود دنبالش
ازم خداحافظی کرد و زیر گوشم گفت عجب بابای با حالی داری
در اتاق رو قفل کردم و شروع کردم به گریه
خوابم برده بود
با صدای مامان بیدار شدم
مهسا نمی آی شام
نه شما بخورید من میل ندارم
با بابام قهر کرده بودم
پس فردا مطابق قرار قبلیمون
سوسن اومد خونمون
تاق تاق
تاق تاق
دخترم مهسا براتون شربت آوردم بیام تووو
سوسن لبخند ملیحی زد و گفت حاج آقا بفرمایید
بر خلاف تصورم
بابایی با شلوار و پیرهنی اتو کرده ؛ شربت ها رو گذاشت جلومون
و کنارم نشست
دستمو گرفت وبا نگاه مهربانانه همیشگیش گفت
دخترم می دونم از دستم ناراحتی
ولی اینو بدان که این مسئله با پیژامه اومدن
قبلا با دوستت هماهنگ شده بود و این نقشه ای بود که میخواستم یه درس زندگی بهت بدم

دخترم

وقتی در جامعه ای زندگی می کنیم
نمی تونیم بگیم نوع و شکل لباس پوشیدنمون یه امر خصوصیه و به دیگرون مربوط نیس
من با پیژامه و زیر پیرهنی در فضای خونه خودم می تونم رفت و آمد کنم ولی نمی تونم بگم
چون با این لباسا راحتم و با اینا حال میکنم در فضای خارج خونه هم با همین لباسا بیام بیرون
اینو هم من و هم تو و هم اقشار جامعه یه چیز قبیح می دونن
تو هم نمی تونی با لباسایی که شاید دوس داشته باشی
ولی در نظر جامعه و فرهنگ خونوادگی ما یه امر قبیحیه به دلیل اینکه
الان این مد روزه و با این شکل و شمایل راحتم بیای بیرون

دخترم

تا حالا فکر کردی چرا جامعه سرمایه داری برای اکثر مردان کت و شلوار و جوراب و کراوات؛ تحفه آورده
و برای زنان شلوارک و زیر پیرهنی
دخترم نظام سرمایه داری میخواد که تو و امثال تو
به بهانه شیک پوشی و مدگرایی ؛ از آستین پیراهنتون بزنید و شلوار کوتاه بپوشید
تا با اینکار بتونه ریشه حیا و عفت را از جامعه بیرون کنه
با این وضع

روزی خواهد رسید که زنان جامعه ما از پوشیدن زیر شلواری و زیر پیراهنی در بیرون منزل ناراحت نشن
دخترم
همچنان که نمی پسندی من با لباس راحتی در جلوی انظار دیده نشم
تو هم به بهانه مد با زیر شلواری بیرون نرو
منظورم اینه که با لباس نامناسب ؛چشم بسته در انظار عمومی حاضر نشو






نوع مطلب :
برچسب ها : حجاب، حیا، عفت، چادر، شلوار، دختران، رابطه، دوستی، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، خانواده، دختروپسر، پدر، جامعه، دوستیابی، روش تربیت، دختران خوب،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

یادواره سردار شهید احمد کرمی و ۲۴ شهید

مسجد امام حسین(علیه السلام)

شهر سریش آباد

یادواره شهید احمد کرمی-شهادت امام صادق ع -مسجد امام حسین ع -محمد حیدری-سریش آباد-قروه-کردستان-احمد دادا- سردار محله-نفتیک یا خامنه

احمد دادا:

"چون تشنه ای سرگشته به دنبال زلالی تو می گردم"





نوع مطلب : کردستان، سریش آباد، 
برچسب ها : یادواره شهید احمد کرمی، شهادت امام صادق ع، مسجد امام حسین ع، محمد حیدری، سریش آباد، قروه، کردستان، احمد دادا، سردار محله، نفتیک یا خامنه ای،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()