تبلیغات
سریش آباد بهشت کردستان - دلنوشته ای برای شهر عزیزمون سریش آباد
 
درباره وبلاگ


اگر این کار ثوابی در پی دارد ، آن هم هدیه به روح مبارک سردار محله ام ، احمد دادای دلم

شهید احمد کرمی در سال 1345 در بخش "سریش آباد" از توابع شهرستان قروه زاده شد تا سال دوم دبیرستان درس خواند و با شروع جنگ تحمیلی درس و مدرسه را رها ساخت و به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت. در اردیبهشت ماه سال 1360 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان قروه در آمد. پس از انجام وظیفه در سمت های فرماندهی واحدهای مخابرات و اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران شهرستان قروه به خاطر دلسوزی و ارادتی که نسبت به همنوعان خود در کشور لبنان داشت به صورت داوطلبانه راهی آن کشور شد. در پی آن بنابه به درخواست فرماندهان تیپ 29 بیت المقدس فرماندهی واحد اطلاعات و عملیات آن تیپ را پذیرفت و مدتی بعد به لشگر 27 محمد رسول الله (ص) انتقال یافت. در تاریخ 21/7/65 در هنگام بازگشت از عملیات شناسایی شبانه براثر برخورد با میدان مین دشمن بعث عراق مجروح و پس از هدایت نیروهای تحت امر به سوی مقر رزمندگان اسلام در محل ارتفاعات مهران به شهادت رسید. پیکر پاک و مطهر شهید کرمی مدت 11 سال در آن محل باقی ماند که سرانجام توسط غیور مردان گروه تفحص کشف و در تاریخ 17/7/76 در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. از این شهید 2 فرزند دختر به یادگار مانده است.

مدیر وبلاگ : غلام فاطمه
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سریش آباد بهشت کردستان
بالروح،بالدم،نفتیک یا خامنه ای




دلنوشته ای برای شهر عزیزمون سریش آباد

سرشار از شکوفه و شبنم ، در کوچه هایی ناپیدا و مبهم سریش آباد قدم می زنم، در کوچه ای که درختان قامت افراشته اند و در دو سوی راه، درختان صف کشیده اند. درختان در دو سوی من راه می روند.

در انتهای کوچه باغ سریش آباد که در آن شکوفه و شبنم جریان دارد.

باغی که به وسعت جنگلهای شمالی است، باغی که پای کسی تا بدانجا نرسیده است، باغی که پر از پروانه های مه آلود است، باغی که زنجیره صدای قناریان، آن را در بر گرفته است.

باغی که مخملِ صدای قمریان بر آن چون چتری گسترده شده است.

دست در دستِ واژه های سریش آبادی که با من قدم می زنند، به آن سوی این کوچه،این راه، این جاده می روم، به آن سوی این مهِ غلیظی که مرا دربرگرفته است و رَها نمی کند.

با گلویی تابان تر از صُبح و صدا، تحریرِ آوازهای اَزَلی را آغاز می کنم و به سمتی می روم که واژگان برای توصیف آن صف می کشند و به شعر در می آیند.

آن سوی هرچه صبح و صدا،سکوتی است که رازهای اَزَلی را در خود نهفته است، رازهایی که با صدای گامهای من، متواری می شوند،

گلهای شیپوری دهان باز کرده اند و سرود می خوانند.

نرگسها چشم باز کرده اند و شوکاهای جنگلی با صدایی مه آلود غریب ترین نام را فریاد می زنند.

آن سوی هرچه گل و پرنده، به پروازی می اندیشم که پر از آسمانهای دور دست است، به آسمانی آبی تر از چشمانِ آهوانِ جنگلی به آسمانی زلال تر از آوازِ پرندگان در سکوتِ مه آلود بیشه ها، و نُتهای رهایی موسیقی که از گلوی قناریها رها می شوند و گم می شوند در زلال آسمان.الگوی والا سردار شهید احمد کرمی"

آن سوی این همه زیبایی و طراوت سریش آباد ، به چشم هایی می اندیشم که بر انتهای جاده های دور دست آویخته شده است و انتظار آمدن لاله ی نیامده خود را می کشند،لاله ای که در این آبادی به مولایش هم نام است و جباریت خدایش معروف؛آری سریش آباد لاله ای دارد و مفتخر بدان صدایش میزند،صدایی که یارای چشمان اهالی است.شهید علی جباری"

چشمانی که در انتهای جاده هایی به ناکجا آباد می ریزند.در انتهای جاده هایی که به آسمان می رسند،به گلوگاهِ غریب پرندگان اسطوره ای،به آغاز افسانه های نا گفته، به قصه های زیبای مادر بزرگ که اکنون در یادها وخاطره ها گم شده است.

در آن سوی سریش آباد ، هر چه حدیث و حرف، خیس از بارانِ پرنده و برگ، در سر پناهی از برگهای درختانِ راست قامتِ بهشتی می آسایم، در آرامشی پر از پروانه و پرستو، در آرامشی به رنگ غریب گلهای نا شناخته، در آرامشی که در آن عطرِ نا شناخته ی گلها جاری است،حسِ سبز گیاهان در رگانِ من جاری است،من سرشارم از شوقِ شاخه ای برای گل شدن و تپیدنِ سنگی برای پرنده شدن، من سرشارم از شوق رویش . 





نوع مطلب : دل نوشته ها، سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد، دلنوشته ای برای شهر عزیزمون سریش آباد، کردستان، شهدا، مردم سریش آباد، شهدای سریش آباد، محمد حیدری، معین طالبی، وش، شرح و حال سریش آباد، سردارشهیداحمدکرمی، شهیدعلی جباری،
لینک های مرتبط :


شنبه 25 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()
دوشنبه 26 اسفند 1392 03:06 ب.ظ
سلام
خوب بود
یه سری هم به وبلاگ من بزن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.