تبلیغات
سریش آباد بهشت کردستان - سکوت سرد...
 
درباره وبلاگ


اگر این کار ثوابی در پی دارد ، آن هم هدیه به روح مبارک سردار محله ام ، احمد دادای دلم

شهید احمد کرمی در سال 1345 در بخش "سریش آباد" از توابع شهرستان قروه زاده شد تا سال دوم دبیرستان درس خواند و با شروع جنگ تحمیلی درس و مدرسه را رها ساخت و به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت. در اردیبهشت ماه سال 1360 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان قروه در آمد. پس از انجام وظیفه در سمت های فرماندهی واحدهای مخابرات و اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران شهرستان قروه به خاطر دلسوزی و ارادتی که نسبت به همنوعان خود در کشور لبنان داشت به صورت داوطلبانه راهی آن کشور شد. در پی آن بنابه به درخواست فرماندهان تیپ 29 بیت المقدس فرماندهی واحد اطلاعات و عملیات آن تیپ را پذیرفت و مدتی بعد به لشگر 27 محمد رسول الله (ص) انتقال یافت. در تاریخ 21/7/65 در هنگام بازگشت از عملیات شناسایی شبانه براثر برخورد با میدان مین دشمن بعث عراق مجروح و پس از هدایت نیروهای تحت امر به سوی مقر رزمندگان اسلام در محل ارتفاعات مهران به شهادت رسید. پیکر پاک و مطهر شهید کرمی مدت 11 سال در آن محل باقی ماند که سرانجام توسط غیور مردان گروه تفحص کشف و در تاریخ 17/7/76 در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. از این شهید 2 فرزند دختر به یادگار مانده است.

مدیر وبلاگ : غلام فاطمه
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سریش آباد بهشت کردستان
بالروح،بالدم،نفتیک یا خامنه ای





گزارش «جوان» از دادگاه دو متجاوز، معروف به مقلد شیطان

چهارشنبه 30 فروردین 1391 ساعت 10:19

به گزارش جوان، جلسه دادگاه در حالی برگزار شد که احتمال می‌رود شاکیان بیشتری از ترس آبروی خود شکایت نکرده باشند. در همین حال دو نفر از شاکیان از ترس آبروی خود حاضر به حضور در جلسه محاکمه نشدند.
ماجرا از کجا آغاز شد؟

شامگاه چهارشنبه 23 آذرماه سال گذشته دختر جوانی وحشت‌زده خودش را به کلانتری 117 جوادیه (تهران) رسانده و با جملات بریده پرده از یک جنایت سیاه برداشت. شیوا 29 ساله گفت: من کارمند شرکتی در خیابان ولیعصر هستم. امروز عصر هنگام بازگشت به خانه مقابل ایستگاه مهدیه تهران منتظر رسیدن اتوبوس بودم که ناگهان یک سارق موتورسوار موبایلم را سرقت کرد.
در حالی که از این اتفاق کاملاً شوکه شده بودم لحظاتی بعد با اتوبوس به میدان راه‌آهن رفتم تا از آنجا به خانه‌مان در خیابان جوادیه بروم. در میدان راه‌آهن منتظر تاکسی بودم که پرایدی با دو سرنشین جلوی پایم ایستاد.
بعد از گفتن مسیر در صندلی عقب سوار شدم. در مسیر به خاطر سرقت موبایلم گریه‌ام گرفته بود که راننده و سرنشین علت ناراحتی مرا جویا شدند. وقتی در حال شرح دادن ماجرا بودم، ناگهان خودروی پراید مسیرش را تغییر داد. بلافاصله اعتراض کردم اما راننده گفت بعد از پیاده کردن مسافرش در خیابان فرعی دوباره به خیابان اصلی برمی‌گردد
.
بعد از طی مسافتی ناگهان سرنشین کنار راننده- نقی- که مرد قوی هیکلی بود خودش را به صندلی عقب پرت کرد. در این لحظه متوجه نیت شوم آنان شدم و با داد و فریاد و باز کردن در خودرو می‌خواستم خودم را به پایین پرت کنم که چاقویی زیر گلویم گذاشت و تهدید کرد که هیچ حرکتی نکنم وگرنه مرا خواهند کشت
.
در حالی که از شدت ترس دست و پایم می‌لرزید نقی سرم را به زیر صندلی فرو برد و مدتی بعد متوجه شدم پراید در کنار یکی از سوله‌های میدان تره‌بار توقف کرد.

دو مرد شیطان‌صفت مرا به زور پایین کشیدند. با گریه و التماس خواستم تا با من کاری نداشته باشند اما دو ابلیس به گریه‌های من توجهی نکردند و در مکانی خلوت و در تاریکی شب با بی‌رحمی

بعد از شکایت دختر جوان پرونده به دستور قاضی آقایی دادیار شعبه سوم دادسرای جنایی برای ردیابی دو جنایتکار در اختیار مأموران اداره
16 پلیس آگاهی قرار گرفت.
همزمان با تأیید پزشکی قانونی درباره این جنایت، کارآگاهان موفق به شناسایی یکی از دو متهم در محدوده پاسگاه نعمت‌آباد شدند که مشخص شد وی از کارگران میدان تره‌بار است
. سرانجام پلیس شش روز بعداز جنایت پیمان 22 ساله را سوار بر ارابه شیطانی دستگیر کردند.
متهم بلافاصله همدست خود را که پسرخاله‌اش بود
- نقی23 ساله - به پلیس معرفی کرد. دومتهم مقابل قاضی آقایی ابتدا منکر آدم ربایی و تجاوز به دختر جوان شدند اما وقتی با شاکی روبه‌رو شدند، به جنایت خود اقرار کردند.
مأموران پلیس در جریان بررسی پرونده‌ها متوجه طرح شکایت مشابهی شدند. شاکی دختر جوانی به نام پروانه
20 ساله بود که مأموران کلانتری 130 نازی‌آباد را از ماجرا باخبر کرده بود، بنابراین پروانه برای شناسایی نقی و پیمان به اداره پلیس دعوت شد.
او پس از دیدن متهمان در حالی که ترس وجودش را فراگرفته بود آنها را شناسایی کرد. پروانه در توضیح ماجرا گفت: شامگاه شنبه
19 آذرماه برای رفتن به خانه‌مان در نازی‌آباد منتظر رسیدن تاکسی بودم که پراید سفیدرنگی مقابل من توقف کرد.
چراغ آبی رنگ سقف ماشین هم روشن بود و جز راننده مسافری تنومند در کنارش سوار بود. بعد از اینکه سوار شدم و راننده مسیر کوتاهی را طی کرد، ناگهان از مسیر اصلی خارج شد
. از راننده درخواست کردم تا مرا پیاده کند اما مرد قوی هیکلی که کنارش نشسته بود با چاقو به من حمله کرد و با تهدید از من خواست تا تسلیم نیت شیطانی آنها شوم. آنها بدون توجه به التماس‌هایم در یکی از سوله‌های میدان تره بار مرا. . .
با چاپ عکس دو متجاوز دو دختر جوان دیگر به عنوان سومین و چهارمین شاکی به پلیس آگاهی مراجعه کردند. پریسا
19 ساله که به همراه مادرش در دادسرا حاضر شده بود گفت: من حسابدار شرکتی در نازی‌آباد هستم. ساعت 6 عصر از نازی‌آباد به مقصد میدان توحید سوار پراید مسافرکش شدم... لحظاتی بعد ماشین دو مرد در کنار سوله‌ای در میدان تره‌بار توقف کرد و. . .
چهارمین شاکی دختر جوانی به نام ثریا بود. او در طرح شکایت خود به مأموران گفت: از میدان راه‌آهن به مقصد خانی‌آباد سوار پراید مسافرکش شدم. در میان راه ناگهان راننده مسیر خودش را تغییر داد و با تهدید چاقومرا به میدان تره‌بار بردند و آزار دادند


ادامه جلسه به اتهام تجاوز به عنف به صورت غیرعلنی برگزار شد و هیئت قضات برای مشاوره وارد
شور شدند
.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 10:54 ق.ظ
سفردکترعربیان واستاندار کردستان به سریش اباد
شما دعوتید که بخوانید اما با کمی تامل شاید...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.