تبلیغات
سریش آباد بهشت کردستان
 
درباره وبلاگ


اگر این کار ثوابی در پی دارد ، آن هم هدیه به روح مبارک سردار محله ام ، احمد دادای دلم

شهید احمد کرمی در سال 1345 در بخش "سریش آباد" از توابع شهرستان قروه زاده شد تا سال دوم دبیرستان درس خواند و با شروع جنگ تحمیلی درس و مدرسه را رها ساخت و به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت. در اردیبهشت ماه سال 1360 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان قروه در آمد. پس از انجام وظیفه در سمت های فرماندهی واحدهای مخابرات و اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران شهرستان قروه به خاطر دلسوزی و ارادتی که نسبت به همنوعان خود در کشور لبنان داشت به صورت داوطلبانه راهی آن کشور شد. در پی آن بنابه به درخواست فرماندهان تیپ 29 بیت المقدس فرماندهی واحد اطلاعات و عملیات آن تیپ را پذیرفت و مدتی بعد به لشگر 27 محمد رسول الله (ص) انتقال یافت. در تاریخ 21/7/65 در هنگام بازگشت از عملیات شناسایی شبانه براثر برخورد با میدان مین دشمن بعث عراق مجروح و پس از هدایت نیروهای تحت امر به سوی مقر رزمندگان اسلام در محل ارتفاعات مهران به شهادت رسید. پیکر پاک و مطهر شهید کرمی مدت 11 سال در آن محل باقی ماند که سرانجام توسط غیور مردان گروه تفحص کشف و در تاریخ 17/7/76 در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. از این شهید 2 فرزند دختر به یادگار مانده است.

مدیر وبلاگ : غلام فاطمه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سریش آباد بهشت کردستان
بالروح،بالدم،نفتیک یا خامنه ای




http://s3.picofile.com/file/8200232826/WP_20150303_11_36_01_Pro.jpg



نوع مطلب : سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد نصب پوستر پایگاه بسیج مسجد امام حسین ع،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 تیر 1394 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

پایگاه مقاومت بسیج مسجد امام حسین (علیه السلام)

حلقه های شجره طیبه صالحین  بصیرت افزایی و اخلاقی
http://s3.picofile.com/file/8200233026/WP_20150504_12_24_06_Pro.jpg

http://s3.picofile.com/file/8200232976/WP_20150504_12_23_33_Pro.jpg

http://s6.picofile.com/file/8200232942/WP_20150422_19_40_41_Pro.jpg

http://s6.picofile.com/file/8200232900/WP_20150419_18_49_21_Smart.jpg

http://s3.picofile.com/file/8200232842/WP_20150415_19_43_46_Pro.jpg

http://s6.picofile.com/file/8200232800/WP_20150222_16_27_28_Pro.jpg





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 تیر 1394 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

پایگاه مقاومت بسیج مسجد امام حسین (علیه السلام)

کوهنوردی در صبح خنک اردیبهشت ماه 94





نوع مطلب : سریش آباد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 تیر 1394 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

پایگاه مقاومت بسیج مسجد امام حسین (علیه السلام)

حلقه های شجره طیبه صالحین  بصیرت افزایی و اخلاقی





نوع مطلب : سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد-پایگاه مقاومت بسیج-مسجدامام حسین،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 تیر 1394 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

هو الرئوف

دلنوشته ای به محضر امام عاشقان، امام رضا علیه السلام

دلنوشته ی زائرامام رضا علیه السلام

السلام علیک یا امام رئوف، السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

جهت مطالعه متن به ادامه مطلب رجوع نمایید





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : امام رضا، زیارت، دلبسته، مشهدالرضا+خادم الرضا+عبدالرضا+سریش آباد+کردستان،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 5 شهریور 1392 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

سریش آباد "kordestan "serishabad

مرداد امسال هم کم کم داره تموم میشه

با تمام دشواریهای کار فرهنگی امسال هم خداوند کمکمان نمود تا خوش بگذرونیم.

حاج آقای محمد حیدری و سجاد کاوه همراه با بچه های سریش آباد

لبیک یا حسین

برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب رجوع نمایید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد.کردستان.کارفرهنگی.لبیک یا حسین.خداوند.بچه محل.کانون هاشمی نژاد،
لینک های مرتبط : سریش آباد اوشاخلاری،


پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

سریش آباد "serishabad" kordestan

آهای نفس کِش

روزگاری کشتی سریش آباد به منزله ی زنگ تفریح برای کشتی گیران کردستان به حساب می آمد اما امروز همه کشتی گیران و مربیان کردستان مجبور شدند خودشان را با برنامه های سریش آباد وفق دهند و از سبک کشتی شهرمان تبعیت کنند.

برای مشاهده تصاویر به ادامه مطلب رجوع نمایید.

آری این است غیرت سریش آبادی





نوع مطلب : ورزشی، سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد، غیرت، قهرمان، کشتی، کردستان،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 مرداد 1392 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

سریش آبا-کردستان-بچه محل





نوع مطلب : سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد+بچه محل+درخشش+تابستان92،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

استاندار عزیز استان کردستان آقای علیرضا شهبازی :

استقرار امنیت پایداری استان کردستان در سایه تلاش نیروهای امنیتی و نیز اتحاد و همدلی مردم و مسوولان محقق شده است.

دوست عزیز برای مطالعه ی مشروح سخنان جناب استاندار به ادامه مطلب مراجعه نمایید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : کردستان، 
برچسب ها : استقرار امنیت پایداری استان کردستان+علیرضاشهبازی+استاندار+سریش آباد+غلام فاطمه،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

سخنرانی مکتوب ماه محرم (

روز دوم ـ درخواست آب ابا عبدالله علیه السلام

فیش سخنرانی کوتاه شبهات پیرامون قیام سیدالشهداء علیه السلام

ایجاد انگیزه به روش سوال

سوال اینه كه آیا جایی داریم كه امام حسین به دشمن برای خودش یا اهل بیتش برای آب رو زده باشه ؟

یا نه اصلا از شان امام دوره كه از دشمنش آب بخواد و این كار رو نكرده ؟

اگر قول كسانی كه قائل اند حضرت درخواست نموده را بپذیریم آیا با شان امام منافات ندارد؟

اقناع اندیشه به روش نقد و برسی

1. بعضی ها می گند در هیچ منبع معتبری نداریم كه حضرت از دشمنش آب بخواد

و جالب این كه در هیچ شعر حماسی امام علیه السلام و یارانش تو معركه نبرد اشاره به تشنگی و شدت او ن نشده

برعكس شعر ها همش عزت آفرین و دشمن شكن بوده

الا ان الدعی و ابن ادعی قد ركز بین الامرین بین السله و الذله و هیهات من الذله

بله در بعضی از گزارشات تاریخی دروغین اومده كه امام سه درخواست از عمر سعد كرده و دومی اش

این بوده اسقونی شربه من الماء فقد نشفت كبدی من الظماء

این گزارشات اگرچه اشك سنگ رو در می آره ولی به چهره عزت مند امام خدشه وارد می كنه1

.............

شواهد وجود آب در شب عاشورا

در گزارشات تاریخی از امام سجاد علیه السلام هست كه امام وقتی خواهرشون از شنیدن وقائع كربلا بیهوش شدند آب به صورت خواهر پاشید و ایشون رو به حال آورد». ملاحظه می فرمائید که امام آب در اختیار داشته که به صورت خواهرش آب پاشید.
شب عاشورا امام، حضرت علی اکبر را با بیست، سی نفر سواره و بیست نفر پیاده فرستاد تا آب آورند و خود اشعاری را خواند (همان اشعاری که در نقل شیخ مفید بود) آنگاه روی به یاران خود نمود و فرمودند: برخیزید آب بنوشید که این آخرین توشه شماست، و وضو گرفته و غسل کنید و لباسهای خود را بشوئید تا کفن شما باشد

.................

اشكال

اگه امام درخواست نكرده پس عاطفه پدری نسبت به خانواده چی میشه خب آقا تشنه ایی این همه هم تشنه ایی برای خودت رو نمی زنی چه اشكالی داره برای زن و بچه ات رو بزنی شاید جوابی شنیدی

ببخشید این رو نزدن كمی تا قسمتی خود خواهانه نیست تا خدا خواهانه

2. اگه امام (ع) رو زده اصلا معنای این كار امام چی بوده امام با این عزت و شوكت برای چند قطره آب رو بزنه یعنی چی ؟

o نشان دادن شدت پستی دشمن به آیندگان

می خواسته شدت رذالت این ها رو نشون بده كه حتی حاضرند آب رو از زن و بچه ها دریغ كنند

در هر صورت درخواست آب برای كودک شیرخواره در منابع كهن گزارش نشده است و اگر هم اتفاق افتاده باشد، اشكالی ندارد و هیچ نشانه ضعف امام نیست، بلکه می توان گفت ویژگی امام(ع) آن است که در عرصه‌های مختلفِ عاطفه، عقلانیت و عرفان به خوبی حضور پیدا می‌کند. به طوری که نهایت محبت به خانواده را ابراز می‌کند و از سوی دیگر نهایت قساوت و سنگدلی دشمنان را در تاریخ به نمایش می‌گذارد و از نظر معرفتی و عرفانی آن چنان با خداوند مناجات می‌کند که مقام «فنا فی الله» را به ظهور می رساند. بنابراین اگر درخواست آب برای علی اصغر واقعیت داشته باشد، برای اتمام حجت و نشان دادن قساوت دشمنان در طول است. لذا اصل عطش در روز عاشورا و طلب آب را می توان پذیرفت اما با رعایت عزت و ابتکار عمل نه به طور ذلیلانه و انفعالی که شأن امام و اهل بیت(ع) و حتی مؤمنان متوسط از چنین ضعف و زبونی به دور است.

o بیدار كردن دشمن برای هدایت گری با تحریك احساس

یکی از مهمترین برنامه های حضرت سیدالشهداء ارواحنا فداه در حادثه کربلا از روز اول تا روز عاشورا، بیدار کردن و هدایت دشمنان بود و چون طلب آب برای تحریک عواطف بوده است و از این جهت می توانست منجر به عبرت برای افراد مخالف و هدایت آنان شود، لذا در برنامه بوده و نه این که این درخواست از سر (معاذ الله) ذلت و خواری یا امر دیگری باشد که آن حضرت خودشان فرمودند: «هیهات مناالذله»2

به عبارت دیگه کمالات انسانى هیچ‏گونه منافاتى با یکدیگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازیک کمال انسانى به گونه‏اى نیست که سبب از بین رفتن دیگر کمالات‏گردد. اگر وجود یکى از فضایل در انسان به حدى رسید که کمال‏دیگرى را از بین برد، آن صفت از کمال بودن خارج شده است و دیگرنمى‏توان آن را از فضایل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بین رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفت‏دیگر عزت نفس نیست‏بلکه غرور، تکبر و خودخواهى است. از این رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پیمان و... را نباید دلیل‏برذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه که پیامبراکرم(ص)در عمل‏به پیمان صلح حدیبیه مسلمانان پناهنده را به مشرکان تحویل‏مى‏داد و امام‏حسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاویه‏حرکت مسلحانه نکرد.

باتوجه به مطلب فوق، باید گفت: پیشوایان معصوم(علیهم‏السلام)در عین برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خیرخواهى نیز در حد اعلا برخوردار بودند.

چنین برخوردى که کسى با دشمن خود تا این حد خیرخواهى، محبت‏و عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(علیهم السلام )به شمار مى‏آید.

با روشن شدن مطلب فوق، در مى‏یابیم تمام اعمال و سخنان امام‏حسین(ع) که ممکن است‏برخى آنها را با عزت و رافت‏سازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خیرخواه و مشتاق هدایت مردم‏آن حضرت است. امام حسین(ع)حتى براى نجات دشمنان خود که کمربه قتلش بسته بودند. نهایت تلاش خود را به کار بست.

اگر سالار شهیدان از اشخاصى مانند عبیدالله بن حر تقاضاى کمک‏کرد، براى ترس از شهادت و کشته شدن نبود; زیرا حضرت نیک‏مى‏دانست کمک این افراد نمى‏تواند سرنوشت‏حادثه کربلا را تغییردهد. این یارى جویى به خاطر این بود که مردم با کمک به وى وشهادت در رکاب حضرتش به سعادت ابدى نایل گردند.

گواه درستى این سخن، آن است که امام(ع)از کسانى که حاضر به‏یارى‏اش نمى‏شدند، تقاضا مى‏کرد کربلا را ترک گویند و دست کم به‏سپاه دشمن نپیوندند تا به گناه شرکت در قتل امام(ع)یا ترک یارى‏وى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نیایند.

این که امام حسین(ع)در شب عاشورا بیعت را از یارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به میل خود راهشان را انتخاب کنند، یکى‏از اسرارش این است که به یاران خود بگوید: من به شما نیازندارم و در هرحال کشته خواهم شد. این شما هستید که باید بین‏سعادت جاودانى و شقاوت ابدى یکى را انتخاب کنید.

. امام حسین(ع)مى‏خواست‏با تحریک احساسات و به رحم‏آوردن دشمن، آنان را به خود جذب کرده، به سعادت رساند; زیرابسیار اتفاق افتاده کسانى به خاطر خدمتى ناچیز به امام(ع)موفق‏به توبه شدند. مگر نه این است که حر به خاطر ادب و احترام به‏امام حسین(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مى‏خواست‏زمینه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.

o اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.

خداوند متعال پیامبران را براى راهنمایى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمایى آنان بهره برده، به خوشبختى نایل‏آیند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جویى بر گمراهان بسته شود. قرآن کریم در باره پیروزى مسلمانان در جنگ بدر مى‏فرماید: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتید.)تا خدا کارى را کردنى‏بود، به انجام رساند تا آن که هرکه هلاک مى‏شود با حجتى روشن هلاک‏شود و آن که(به هدایت)زنده مى‏ماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آینه خدا شنوا و دانا است. »3

3. نظر استاد قرائتی در هر دو صورت اشكالی بر رفتار امام نیست

هر دو طرفش مفید است اگر تقاضا نكرد این عزت امام است كه از تشنگی شهید می‌شود ولی از مردم آب نمی‌خواهد، اگر بخواهد هم توجیه دارد كه امام حسین علیه السلام برای علی اصغر تقاضای آب بكند و آن‌ها آب ندهند تا به مردم بدانند كه این جانورها چه كسانی هستند. چون گاهی وقت‌ها آدم تقاضا می‌كند تا هویت طرف روشن شود4

رفتار سازی

به روش الگو دهی

مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد امام رحمت الله علیه فرمودند تقاضای آب امام درست است حتی اگر از شمر هم تقاضا کرده باشد ولی جهتش باید ببینیم چیست؟ آقا اباعبدالله آن لحظه آخر به شمر فرمودند که به من آب بده من پیش جدم پیغمبر از تو شفاعت می کنم امام که این همه مصائب و آزار را تحمل کرده این دقیقه های آخر را هم قطعاً می تواند تحمل بکند چرا از شمر تقاضا می کند به خاطر این که می خواهد ازش شفاعت بکند دستگیری بکند اگر شمر این لحظات آخر به امام آب می داد موفق به کشتن امام نمی شد رحمت خدا او را می گرفت : ارحم ترحم(مستدرک الوسائل ج9ص55)

تا رحم بکنی اگر علی اصغر را آورد تا مردم رحم بکنند تا رحمت خدا آن ها را بگیرد سفره شفاعتش را پهن کرده می خواهد از شمر هم شفاعت کند :

ترسم که شفاعت کند از قاتل خود *

از بس که کرم دارد و آقا است حسین *

سفره اش را پهن کرد از طرف من مانعی نیست شما آب بده من پیش جدم شفاعت می کنم ولی اون ملعون ازل تا ابد بی لیاقت گفت من یک درهم یزید را با شفاعت جدّت عوض نمی کنم خدا لعنتش کند خدا عذابش را زیاد کند ما در زیارت عاشورا می گویم و لعنه الله شمراً و لعنه الله ال زیاد و آل مروان.

لطف و عظمت والای امام حسین علیه السلام

آنها قابلیت نداشتند اما از طرف اینها سفره پهن بوده کسی که اینقدر مهربان است سفره اش را برای شمرها پهن میکند با دوستانش چی کار می کند :

دوستان را کجا کنی محروم*

تو که با دشمنان نظر داری

منبع

1- پرسش ها و پاسخ های دانشجویی وی‍ژه محرم ، ص 60

2- آیه الله مظاهری

3- پرسمان دانشجویی

4- درس هاى از قرآن / سال 80 / تفسیر سوره حجرات - 17





نوع مطلب :
برچسب ها : سخنرانی مکتوب، »درخواست آب ابا عبدالله، سریش آباد، قروه، شیعیان قروه، کردستان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آذر 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

روز اول ـ عقلانیت در حركت اباعبد الله الحسین علیه السلام

فیش سخنرانی کوتاه شبهات پیرامون قیام سیدالشهداء علیه السلام

ایجاد انگیزه به روش سوال

یكی از سوالات اساسی درباره قیام ابا عبد الله الحسین اینه كه چرا امام حسین علیه السلام برای ادامه قیام شون كوفه رو انتخاب كردند با اینكه كوفی ها سابقه ی درخشانی در یاری كردن اهل بیت علیهم السلام نداشتند.

این قدری این رفتن یا نرفتن مهمه تا اون جایی كه برخی شكست ظاهری اباعبد الله رو به خاطر انتخاب كوفه به عنوان نقطه نهایی قیامشون می دونند یعنی اگه امام به كوفه نمی رفت اتفاقات كربلا رخ نمی داد.

حتی شخصیت های نام داری مثل ابن عباس ها امام رو از رفتن به عراق منع می كردند می گفتند حسین مگه كوفیان رو نمی شناسی؟اینها با پدرت و برادرت چه كردند ؟

حتی گزینه های دیگری هم به امام پیشنهاد می دادند مثل رفتن به یمن ، ابن عباس علیه السلام برگشت گفت : اگه اصرار داری از مكه بیرون بری ، برو سمت یمن ، كه از نظر نظامی ، موقعیت جغرافیایی خوبی داره .

چه سری در نرفتن به یمن و رفتن به سمت كوفه نهفته بود ؟

منطق سیاسی می گه حسین علیه السلام كوفه نرو ،اینها به داداشت و پدرت وفا نكردند ؟

اقناع اندیشه به روش نقد و برسی

1. نظریه شهادت

هر امامی هنگام به امامت می رسیدند نامه ای رو داشتند كه در اون رسالت امام تا آخر عمرشون نوشته شده و مامورند طبق اون عمل كنند

امام حسین هم وقتی نامه سر به مهرشون رو گشود دید نوشته شده

قاتل فقتل و تقتل

بنابراین مشیت الهی بر این رقم زده شده بود برای همین وقتی محمد حنفیه برادر امام حسین علیه السلام از آقا سوال می كنه چرا كوفه می ری ؟ حضرت فرموده باشند رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم رو خواب دیدم كه فرمود : یا حسین اخرج فان الله قد شاء ان یراك قتیلا

این رفتن اوج بندگی اباعبد الله رو می رسونه در امر خدا چون و چرا نمی كنه چشم می گه می ره به سمت كوفه

یعنی امام بهتر از هر كس دیگه ایی كوفی شناس و‌ زمان شناسه و می دونه اگه بره كوفه شهید می شه ولی وقتی امر خدا بر این قرار گرفته ، حسین تسلیم خداست

اما اشكالاتی به این نظریه هست :

1) اگه امام دستور وی‍ژه داشتند ، تاسی به سیره ایشون و دیگر امامان رو زیر سوال می بره

دیگه نمی شه حركت امام رو به عنوان الگو قرار داد و از اون پیروی كرد

تو یه زمان خاصی دستوری اومد امام حركت كرد و شهید شد و السلام

شما حق نداری طبق حركت امام در شرایطی كه شبیه شرایط امام بود اقدامی كنی

و حال اون كه اسوه بودن ائمه علیهم السلام نزد شیعه امری حتمی هست

(مگر اینكه گفته بشه اسوه بودن عمومیت نداره مثل اینكه نماز شب بر پیامبر واجب است ولی درباره ما واجب نیست و نمی توان به معنای وجوب تاسی كرد

صدقه گرفتن بر اهل بیت علیهم السلام حرامه در حالی فقرای شیعه می توانند از صدقه بهره ببرند بنابراین چه اشكالی داره در موارد خاص تاسی نكرد و حال آنكه اصل اسوه بودن سر جاش باشه )

2)اگر چه پیشگویی های پیامبران پیشین ( وقتی آدم قرار شده توبه كنه و خدا رو به 5 تن آل عبا قسم بده به اسم حسین كه رسید دلش گرفت و ناخودآگاه گریه كرد از جبرئیل سوال كرد چرا این حال برای من پیش اومد جبرئیل شروع كرد روضه خوانی كردند گفت و گفت تا رسید به اون جا كه فرمود و لو ترئه یا آدم اذ یقول الحسین و اعطشاه .... )و پیش بینی های كه رسول مكرم اسلام داشتند درباره شهادت اباعبد الله الحسین از قبل خلقتش وقتی حسینش رو می دید او رو به بغل می كشید می بوید می بوسید می فرمود دارم جای شمشیرها و نیزه ها رو می بوسم ،‌اصلا خود اباعبد الله خبر داشتند قبل از اینكه به این دنیا بیان برای مادرشون روضه می خودند حضرت زهرا سلام الله علیها اومد پیش پیغمبر عرضه داشت بابا گاهی این طفل در جنین با من حرف های می زنه حضرت فرمود زهرا جان چی می گه انا الغریب انا العطشان همه این حرفها درست ولی خبر دادن از شهادت با اینكه هدف از قیام شهادت بوده این هدف در رفتن به سمت كوفه اتفاق می افتاده فرق داره

هدف قیام رو اما در جاهای دیگه فرمودند ، الاترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه لیرغب المومن فی لقا الله محقا و یا فرمودند انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ...

از این عبارت ها بر می آد هدف شهادت نبوده تا اینكه كوفه رفتن مقصد باشه برای رسیدن به این هدف بلكه به روشنی هدف قیام در این عبارت ها بیان شده

2. نظریه تشكیل حكومت اسلامی

این تحلیل توسط سید مرتضی معروف به علم الهدی تو قرن چهارم پنج مطرح شد ولی به خاطر جو علمی حاكم بر زمانه چندان مورد استقبال علما قرار نگرفت تا اینكه امام خمینی رضوان خدا بر او باد در سال پنجاه این نظریه رو دوباره زنده كرد

فرمود سید الشهدا برای حكومت كردو اون هایی كه خیال می كنند حضرت اهل حكومت نبوده این طور نیست اصلا حكومت باید در دست مثل سید الشهدایی باشه

شواهد و قرائنی كه حكایت از حركت اباعبدالله برای تشكیل حكومت بوده

1) مهم ترین دلیل ، سخنان امام حسین هنگام خروج از مدینه است كه فرمود می رم تا امت را اصلاح كنم امر به معروف و نهی از منكر كنم و عمل به سیره نبوی و علوی كنم

و معلوم این سطح وسیعی كه امام برای اصلاح انتخاب كردند یعنی اصلاح امت جز در سایه حكومت داری اتفاق نمی افته و كدام منكری بالاتر از حكومت یزید كه شراب می خورد كه امام فرمود اگه مملكت و امور امت به دست یزیدها بیفته باید با اسلام خداحافظی كرد یعنی چیزی از اسلام باقی نمی مونه و امر به معروف و نهی از منكر جز برای حاكم اسلامی امكان نداره

و تاسی به سیره حكومتی نبی مكر م اسلام ص و امیرالمومنین ع هدفی بود كه امام اون رو تبیین كردند

2) نوع نامه نگاری های كوفیان به گونه ایی بود كه می شد فهمید اینها حكومت یزید رو مشروع نمی دونستند

نمایندگانشون رو فرستادند سمت یزید دیدند موجودی پست بر كرسی حكومت نشسته او رو نپذیرفتند

اینها از نداشتن امام گلایه داشتند

سلیمان صرد و حبیب بن مظاهر جمعی از بزرگان كوفه این طوری نامه نوشتند

( انه لیس لنا الامام فاقبل لعل الله ان یجمعنا بك علی الحق ....)

گفتند ما امام نداریم بیا به سوی ما شاید خدا به واسطه شما ما رو دور حق جمع كنه

3) پاسخی كه امام داد مساله حكومتی رو مهر تایید زد

فرمود من همه ای حرفتون رو فهمیدم گفته عمده شما نداشتن امام بود

4)بیان شرایطی كه امام برای آمدن به كوفه می ذاشتن هم حكایت از این می كرد كه امام برای تشكیل حكومت اسلامی داره می ره كوفه

می فرمود فلعمری ما الامام الا العامل بكتاب

5)نوع فعالیت ها ی حضرت مسلم در كوفه هم شاهدی دیگه ای هست بر این معنا

ایشون از مردم بیعت گرفت و بیعت یعنی تشكیل حكومت و اسامی بیعت كنند گان رو هم در دیوانی نوشت كه بین دوازده هزار تا هجده هزار نفر نوشتند

6) تو نامه نگاری ها ی طرفداران بنی امیه كه از كوفه به شام می رفت نگرانی اون ها این بود كه كوفه از دست داره می ره

تو یكی از نامه هاشون نوشتند فان كان لك بالكوفه ...

7)در نهایت گزارشی كه مسلم مبنی بر تایید انگیزه كوفیان در یاری امام داشت بهترین شاهد هست كه اما خطاب به كوفیان نوشتند من از مكه بیرون اومد شما در تلاش خودتون جدیت داشته باشید تا من خودم رو به شما برسونم

همه این ها دست به دست هم دادن تا امام برای تشكیل حكومت به سمت كوفه حركت كنه

اشكال

شاید بی مهری عده ایی به این تحلیل به خاطر این كه ممكنه این نظریه با علم غیب و عصمت امام نسازه

پاسخ

امام خمینی رحمه الله علیه در این جا پاسخ خوبی می دن و او ن اینه كه

اقدام برای تشكیل حكومت وظیفه است و این باید همراه با تدبیر و درایت و همراه سازی دیگران باشه

ولی نتیجه دست خداست و باید به اون رضایت داد و حتی اگه علم به نتیجه داشته باشیم

امام حسین می دونست نتیجه حركت شهادت هست و به این رضایت داده بود ولی وظیفه چیز دیگه ای بو د كه باید طبق اون عمل می كرد نه اینكه عدم موفقیت امام حسین ع در تشكیل حكومت به عنوان یك هدف به خاطر برآورد نادرست امام ع از كوفیان بود 1

رفتار سازی

به روش الگو دهی

ولی جدای از این حرف ها این جاست كه فرق ابن عباس ها با حضرت عباس پیدا می شه

عباس با امامش چون چرا نمی كنه ، مصلحت اندیشی نمی كنه در مقابل امامش منم نمی زنه

من فكر می كنم كه ...

آزمون های الهی از این تیپ امتحانات كه گاه ی امام افق هایی رو كه می بینه پنهان می كنه و بیان نمی كنه

و در یك ابهام باید شیعه پیروی كنه ماجرای موسی و خضر این طور بود

وقتی جناب موسی تقاضای همراهی باخضر رو كرد حضرت خضر فرمود نمی تونی دلیل نتونستن رو فرمود :

وَ كَیْفَ تَصْبرُِ عَلىَ‏ مَا لَمْ تحُِطْ بِهِ خُبرًْا2

چگونه می تونی بر موضوعی صبر كنی در حالی كه اطلاعات كافی و كاملی از او ن نداری

ولی موسی اصرار كرد خب خضر كشتی سوراخ كرد صدای موسی در اومد چی كار داری می كنی داری اهل كشتی رو غرق می كنی كار ناپسندی می كنی حضرت خضر فرمودند دیدی گفتم نمی تونی حضرت موسی گفت : من رو سرزنش نكن یادم رفتم كه نباید اعتراض می كردم

دو تا حركت دیگه به ظاهر غیر معقول از خضر دید و اعتراض كرد حضرت خضر فرمود دیگه باید از من جدا بشی

ولی اون جا كه كشتی رو سوراخ كردم برای این بود كه صاحب كشتی خانواده نیازمندی بودند كه با كشتی روزی شون رو در می اوردند و پادشاه غضب كرده بود و همه كشتی ها رو تصاحب می كرد كشتی رو سوراخ كردم تا براشون بمونه

یا در باره این چرا شیطان رفوزه شده امام فرمودند :

وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِیهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْیِیزاً بِالِاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلَاءِ مِنْهُا3

اگه خدا می خواست در گل آدم نوری درخشنده قرار می داد

تا دربرابر اون نور همه تسلیم بشند در این صورت آزمون ساده می شد و همه قبول می شدند ولی قرار خدا ینكه

یه جوری امتحان بگیره كه اصل مطلب رو نسبت بهش جهل داری نمی دون ی چیه باید این جا چشم بگی

گیرم نمی دونی امامت برای چی می ره به كوفه نباید همراهیش كنی ؟

تو برای امامت مصلحت اندیشه هم می كنی ؟

تو جنگ خودمون عده ایی می گفتند جنگ جنگ تا پیروزی امام می فرمود : جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم4

كسی در مقابل ولی فقیه زمان خودش بایسته و افق هایی كه او ترسیم می كنه رو ندید بگیره و بر نظر خودش پافشاری كنه معلوم نیست عاقبت به خیر بشه

بنابراین تا اون جایی كه می فهمیم امر خدا رو با خوبان رو چشم بگیم اون جایی هم كه نفهمیدیم چون چرا نكنیم

خیلی از فلسفه احكام بیان نشده این یه آزمون برای خوب چشم گرفتند هر چند دلیلش رو روشن ندونیم

البته به این معنا نیست كه دلیل نداره تو ماجرای خضر و موسی خضر دلایل خودش رو بیان كرد و موسی پذیرفت ولی قراره بدون دانستن دلیل موسی چشم بگه

روضه كوتاه

عباس در برابر امر امامش چون چرا نمی كنه وقتی اومد پیش امام نگفت چرا آقا مرو به میدان نمی فرستی عرض حال كرد گفت آقا سینه ام تنگی می كنه لقد ضاق صدری

وقتی امام فرمود عباسم برو چند قطره آب بیار نگفت من عباسم جنگ آورم برم آب بیارم ؟ نه ، تسلیم محض خدا و رسولش و اهل بیت بود

برای همین تو زیارت نامه اش می خونی المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین 5

خدا هم در اثر این اطاعت مقامی به عباس داد كه تمام شهدا به مقام عباس غبطه می خورند آخه خدا می دون عباس چه كرد

عباس رفت كنار نهر یه نگاهی به آب كرد یاد عطش برادر كرد فذكر عطش الحسین آب رو آب ریخت مشك رو به دوش ، با یه شوقی داشت به سمت خیام حركت كرد الان كه می رم لب ها ی تشنه رقیه رو سیراب می كنم به بچه ها وعده آب دادم ولی نامردا نذاشتند اول دستای عباس رو زدند ولی مگه امید عباس به این سادگی ها از دست می ره مشك رو به دندان كشید ولی یه وقتی امید عباس نومید شد اون وقتی بود كه تیر به مشكش نشست فوقف العباس ،‌ عباس ایستاد متحیر خدایا یكی بیاد عباس رو از تحیر نجات بده حالا این آبا هی رو دست و پای عباس می ریزه ولی مگه آتیش دل عباس با این آب ها خاموش می شه یه وقتی نامرد اومد عباس رو از چه كنم در بیاره این عمود آهنش رو بلند كرد آن چنان به فرق عباس زد عباس كه دست نداره تا كه از بالای بلند زمین می خوره ضرب زمین رو بگیره ، عباس با صورت از بالای اسب به زمین خورد این جا بود كه فرمود : یا اخا ادرك اخا6

منبع

1- پرسش ها و پاسخ های دانشجویی ، وی‍‍‍ژه محرم ، ص 32 الی 47

2- سوره كهف ، آیه 68

3- نهج‏البلاغة ، خطبه 192 قاصعه ، ص : 286

4- صحیفه امام ج 19 ص 113

5- تهذیب‏الأحكام 6 65 18- باب زیارته ع ..... ص : 5

6- لهوف

 





نوع مطلب :
برچسب ها : سخنرانی مکتوب، عقلانیت در حركت اباعبد الله الحسین، ماه محرم، انتخاب كوفه، منطق سیاسی، نظریه شهادت، نظریه تشكیل حكومت اسلامی، صدایار، سریش آباد، قروه، شیعیان کردستان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آذر 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()
 

اینجا رادیو سریش آباد ،آیت الله بهجت(رحمة الله علیه) سخن می گویند:

آیا نباید توجه داشته باشیم که ما رئیسی داریم که بر احوال ما ناظر است؟! وای بر حال ما، اگر در کارهایمان او را ناظر نبینیم و یا او را در همه جا ناظر ندانیم! گناهان شخصی که در خلوت انجام می‌گیرد و ربطی به امور اجتماعی ندارد، استحقاق جهنّم را دارد، «الاّ بِتَوبةٍ مُناسبَةٍ لِلحال؛ مگر این که بعد از آن، توبه‌ای مناسب حال انجام گیرد.» حال، عواقب گناهان اجتماعی که موجب تغییرات در جامعه و اختلال نظام و انحلال آن، یا تحریم حلال و ترک واجب و یا مصادرة اموال و هتک حرمت و قتل نفوس زکیّه و ریختن خون مسلمانان و حکم به ناحق و ... می‌شود، چگونه خواهد بود؟ با وجود اعتقاد به داشتن رئیسی که «عین الله الناظرة» است، آیا می‌توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؟ و هر کاری را که خواستیم انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟! همه ادوات و ابزار را از خود او می‌گیریم و به نفع دشمنان به کار می‌گیریم، و آلت دست کفّار و اجانب می‌شویم و به آنان کمک می‌کنیم؟! چه قدر سخت است اگر برای ما این امر ملکه نشود که در هر کاری که می‌خواهیم اقدام کنیم و انجام دهیم، ابتدا، رضایت و عدم رضایت او را در نظر بگیریم و رضایت و خشنودی او را جلب کنیم!





نوع مطلب :
برچسب ها : آیت الله بهجت، رادیو سریش آباد، گناهان شخصی، ناظر، رئیس، استحقاق جهنّم، نفوس زکیّه، نظر الهی، توبه‌،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 آذر 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

تصاویری از مراسم جشن بزرگ عید غدیر شهر ولایتمدار سریش آباد

دیدار آیت الله احمدی فومنی با محبوب ترین طلبه شهر سریش آباد

حجة الاسلام و المسلمین چراغعلی عربیان

آیت الله فومنی یکی از شاگردان آیت الله العظمی بهجت می باشد و احترام به سادات را به خوبی از استاد بزرگوارش آموخته است.

ما جوانان شیعه ی کردستان امیدواریم آیت الله فومنی باردیگر به شهرمون سریش آباد بیایند و دل ما را با احادیث اهل بیت (علیهم السلام) روشن و نورانی بگردانند.

ان شاء الله





نوع مطلب : سریش آباد، کردستان، 
برچسب ها : سریش آباد، جشن بزرگ عیدغدیر، آیت الله احمدی فومنی، حجة الاسلام و المسلمین چراغعلی عربیان، محمدحیدری، طلبه، جوانان شیعه ی کردستان، قروه، احادیث اهل بیت، حسین وش، مهدی قنبری، معین طالبی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 آبان 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()
اینجا رادیو سریش آباد ، صدایار سخن می گوید :

شهدای سریش آباد        شهدای شهرمون        شهدای محله

حیا داشتند، ریا نداشتند

دعا داشتند، ادعا نداشتند

رسم داشتند، اسم نداشتند

نیایش داشتند، نمایش نداشتند





نوع مطلب : دل نوشته ها، سریش آباد، 
برچسب ها : رادیو سریش آباد3، محمدحیدری، شهدای سریش آباد، صدایار، حیا، ریا، دعا، ادعا، رسم، اسم، نیایش، نمایش،
لینک های مرتبط :


جمعه 31 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

اینجا رادیو سریش آباد ، صدایار سخن می گوید :

«امید»، مقوله‌ای است که ما را به «آینده» پیوند می ‌زند.اگر این عامل ارتباطی را از دست بدهیم، خلع سلاح می ‌شویم. در حدیث است:الأَمَلُ رَحْمَةٌ لِاُمَّتی، و لَولَا الْأَمَلُ ما رَضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها، وَلا غَرَسَ غارِسٌ شجراً.سفینة البحار، ج 1، واژه «أمل».«امید و آرزو، رحمتی برای امّت من است. اگر آرزو نبود، هیچ مادری فرزندش را شیر نمی ‌داد و هیچ باغبانی درختی نمی ‌نشاند!»

وقتی همه عالم و آدم به تو چشم امید دوخته‌اند، تو چرا از خویش نا امید شوی؟

«تو، پاک همچو نسیمی،

بلند، همچو چکادی،

تو، موج تُند زمانی،

تو، شورِ حنجره سوزی،

تو، سرکشیده ز خاکی،

تو، چون چمن به طراوت،

تو، چون فرشته به پاکی،

تو، رود پر تب و تابی.

ز پنجه‌های زمانه، تو چکّه چکّة آبی،

تو در زمان بهانه، تمامِ بود و نبودی...»





نوع مطلب : دل نوشته ها، سریش آباد، 
برچسب ها : رادیو سریش آباد2، محمدحیدری، سریش آباد، امید، آینده، آرزو، عامل ارتباطی، مادرشیرده،
لینک های مرتبط :


جمعه 31 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

اینجا رادیو سریش آباد ، صدایار سخن می گوید :

قوی ‌ترین تکیه ‌گاه پس از «خدا»، «خود»ت هستی.

سرمایه‌ های وجودی، استعدادهای درونی، فرصت تلاش، نعمت جوانی، همه و همه می ‌توانند و باید در تو بذر «امید» را برویانند و به ثمر برسانند.

کسی نابغه از مادر به دنیا نمی آید. دامان طبیعت هم با کسی محبّت و خویشاوندی خاصّی ندارد. انسان، محصول «مزرعه وجود» را با دستان تلاشگر و جان امیدوار خویش، برداشت می کند.





نوع مطلب : دل نوشته ها، سریش آباد، 
برچسب ها : رادیو سریش آباد، صدایار، محمد حیدری، امید، آرزو، تلقین مثبت، کردستان، نعمت جوانی، مزرعه وجود،
لینک های مرتبط :


جمعه 31 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

دلنوشته ای برای شهر عزیزمون سریش آباد

سرشار از شکوفه و شبنم ، در کوچه هایی ناپیدا و مبهم سریش آباد قدم می زنم، در کوچه ای که درختان قامت افراشته اند و در دو سوی راه، درختان صف کشیده اند. درختان در دو سوی من راه می روند.

در انتهای کوچه باغ سریش آباد که در آن شکوفه و شبنم جریان دارد.

باغی که به وسعت جنگلهای شمالی است، باغی که پای کسی تا بدانجا نرسیده است، باغی که پر از پروانه های مه آلود است، باغی که زنجیره صدای قناریان، آن را در بر گرفته است.

باغی که مخملِ صدای قمریان بر آن چون چتری گسترده شده است.

دست در دستِ واژه های سریش آبادی که با من قدم می زنند، به آن سوی این کوچه،این راه، این جاده می روم، به آن سوی این مهِ غلیظی که مرا دربرگرفته است و رَها نمی کند.

با گلویی تابان تر از صُبح و صدا، تحریرِ آوازهای اَزَلی را آغاز می کنم و به سمتی می روم که واژگان برای توصیف آن صف می کشند و به شعر در می آیند.

آن سوی هرچه صبح و صدا،سکوتی است که رازهای اَزَلی را در خود نهفته است، رازهایی که با صدای گامهای من، متواری می شوند،

گلهای شیپوری دهان باز کرده اند و سرود می خوانند.

نرگسها چشم باز کرده اند و شوکاهای جنگلی با صدایی مه آلود غریب ترین نام را فریاد می زنند.

آن سوی هرچه گل و پرنده، به پروازی می اندیشم که پر از آسمانهای دور دست است، به آسمانی آبی تر از چشمانِ آهوانِ جنگلی به آسمانی زلال تر از آوازِ پرندگان در سکوتِ مه آلود بیشه ها، و نُتهای رهایی موسیقی که از گلوی قناریها رها می شوند و گم می شوند در زلال آسمان.الگوی والا سردار شهید احمد کرمی"

آن سوی این همه زیبایی و طراوت سریش آباد ، به چشم هایی می اندیشم که بر انتهای جاده های دور دست آویخته شده است و انتظار آمدن لاله ی نیامده خود را می کشند،لاله ای که در این آبادی به مولایش هم نام است و جباریت خدایش معروف؛آری سریش آباد لاله ای دارد و مفتخر بدان صدایش میزند،صدایی که یارای چشمان اهالی است.شهید علی جباری"

چشمانی که در انتهای جاده هایی به ناکجا آباد می ریزند.در انتهای جاده هایی که به آسمان می رسند،به گلوگاهِ غریب پرندگان اسطوره ای،به آغاز افسانه های نا گفته، به قصه های زیبای مادر بزرگ که اکنون در یادها وخاطره ها گم شده است.

در آن سوی سریش آباد ، هر چه حدیث و حرف، خیس از بارانِ پرنده و برگ، در سر پناهی از برگهای درختانِ راست قامتِ بهشتی می آسایم، در آرامشی پر از پروانه و پرستو، در آرامشی به رنگ غریب گلهای نا شناخته، در آرامشی که در آن عطرِ نا شناخته ی گلها جاری است،حسِ سبز گیاهان در رگانِ من جاری است،من سرشارم از شوقِ شاخه ای برای گل شدن و تپیدنِ سنگی برای پرنده شدن، من سرشارم از شوق رویش . 





نوع مطلب : دل نوشته ها، سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد، دلنوشته ای برای شهر عزیزمون سریش آباد، کردستان، شهدا، مردم سریش آباد، شهدای سریش آباد، محمد حیدری، معین طالبی، وش، شرح و حال سریش آباد، سردارشهیداحمدکرمی، شهیدعلی جباری،
لینک های مرتبط :


شنبه 25 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

به عشقت میروم آقا جهادی

خدایا شکر،برمن عشق دادی

مرا با دوستان بردی جهادی

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آباد-کردستان-مریوان-محمد حیدری-

مرا بردی که بینم آسمان را

نشان دادی صفای عاشقان را

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آباد-محمد حیدری-روح الله حیدری-عباس قنبری-کردستان-مریوان-قلقله

کنون خواهم بگویم من کلامی

کنم با دوستان عرض سلامی

بگویم گر زکاتت را ندادی

به تابستان بیا با ما جهادی

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آباد-محمد حیدری-کردستان-مریوان-خابگاه وحدت مریوان-خادحافظ برادر

بیا با ما دمی از خود برون شو

بیا انا الیه راجعون شو

بیا با پاکی دل آشنا شو

بیا از این جهان یک دم جدا شو

گروه جهادی نبی اکرم ص-کردستان -سریش آباد-مریوان-روستای ساوجی-محمد حیدری-تیم عمرانی-ابراهیم رستمی

بیا تا صافی دل را ببینی

دمی در محضر جانان نشینی

در آن لحظه که دل نا دیده را دید

مسافر شو به سوی شهر خورشید

گروه جهادی نبی اکرم ص-کردستان-مریوان-سریش آباد-دکتر فرشید بسطامی-تیم دندانپزشکی-محمد حیدری

برو تا نور تا آنجا که جز او

نباشد هیچ چیز الا خود او

برو تا عرش ، آن بالای بالا

اگر رفتی سلامی کن به آقا

گروه جهادی نبی اکرم ص-کردستان-سریش آباد-مریوان-روستای میرگه درژ و ساوجی-محمد حیدری

 

بگو آقا جهان چشم انتظار است

دل شیعه برایت بی قرار است

دلنوشته ای برای امام زمان عج-محمد حیدری-سریش آباد

 

بگو آقا چه باید کرد بی تو

جهان گردیده پر از درد بی تو

ز هجرت می کشم زجری و دادی

به عشقت میروم آقا ، جهادی

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آبادی ها-محمد حیدری-کردستان-مریوان





نوع مطلب : گروه جهادی، سریش آباد، 
برچسب ها : سریش آباد، به عشقت میروم آقا جهادی، محمد حیدری، کردستان، مریوان، تیم عمرانی، دندانپزشکی، دکترفرشیدبسطامی، امام زمان عج، دلنوشته،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

بسم الله ...

سلام شهدای سریش آباد

سلام سردار محله

سلام احمد دادا

سردار محله شهید احمد کرمی-سردار گمنام کردستان-محمد حیدری-احمد دادا-سریش آباد-

دیروز که به گلزار شهدا رفته بودم، روی گلزار شهدا کاغذی نظرم رو به خودش جلب کرد .

روش نوشته شده بود : دلنوشته ای به شهیدان .

رفتم و یه گوشه ای نشستم و خیره شدم بهشون .

یعنی چی ؟

دلنوشته ای به شهیدان . مگه اونها خودشون نمی دونن ما چی می خوایم .

مگه نمی دونن برای چی می ریم پیششون . دیگه چه نیازی هست که من براشون دلنوشته بنویسم .

توی این فکرها بودم که یاد این جمله افتادم که خدا گفته : من می دونم که بنده هام چی می خوان ٬ اما دوست دارم که اونها خواسته هاشون رو به زبون بیارن ٬ من دوست دارم صداشون رو بشنوم .

خواستم شروع کنم به نوشتن اما بازم رفتم تو فکر ٬ حالا چی ....

حالا که قرار بود بنویسم هیچی به ذهنم نمی اومد .

تا وقتی که قرار به گفتن بود همه چی داشتم اما حالا که باید می نوشتم هیچی به ذهنم نمی اومد .

ذهنم کاملا خالی شده بود .

اما بالاخره خواستم از یه جایی شروع کنم .

شروع کردم و نوشتم ...

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام شهدای سریش آباد ...

سلام سردار ...

سلام رفیقم ....

سلام لاله خونینم....

سلام همراه من در سخت ترین شرایط زندگی....

سلام یاور امام زمانم ....

سلام شهیدم ...

قراره باهات روی کاغذ حرف بزنم . خیلی حرف داشتم اما ذهنم یه دفعه خالی شد . انگار هیچی ندارم برات بگم .

الان اینجام کنار شما ٬ کنار تربت پاک شما ٬ شما سردار محله ....

گمنامید اما از همه مشهورتر ...

دیشب در مسجد محله به همراه مراسم شهادت مولایمان امام صادق (علیه السلام) یادواره ای ازشما سردار گرفته بودند .

یقین دارم که خودتون اونجا بودید و همه را به نگاه مبارکتان گذروندید ...

دلم گرفته از این همه بی نتیجه موندن ... دیگه خسته شدم ،صبرم تموم شده،اگه الگوی دیگه ای رو انتخاب می کردم تا کنون به بهترین نحو ممکن شناخته بودمش.

نمودنم چرا اجازه شناختنتو بهم نمی دی ؟ ...

می دونم سردار! می دونم توفیق شناخت رو هنوز به دست نیاوردم ...

خودت کمک کن ...

از اون زمون که خواستم مثل تو باشم ، زندگیم از این رو به اون رو شده ؛ اخلاقم عوض شده،خودت می دونی ظاهرم ...

تا کی باید همچو تشنه ای شرگشته به دنبال زلالی تو باشم؟ ...

این روزا دل همه خونه! دل آقام ٬ دل رهبر ٬ دل شما ٬ دل مردم و دل من ...

تو دلم خیلی چیزاست که به کسی نمی تونم بگم جز به شما .

سردار دلم ....

احمد دادا ...

تا کی این همه نامردمی ها؟ ...

پس کی آقامون میاد؟ . ..

اون آقایی که این روزا از همه مظلومتره . حتی از جد بزرگوارشون مولا علی (علیه السلام).

شما دعا کنید ....

دعا کنید برا ظهور آقامون ...

دعا کنید برا دل آقام برا دل من برا دل ....

برام دعا کنید...

می گن به هرکی بگی التماس دعا یه دینی میشه به گردنش و باید برات دعا کنه .

پس شما هم برام دعا کنید.

برا همه دعا کنید .

دعا کنید که شرمنده نشم ...

شرمنده خدا ٬شرمنده آقام ٬ شرمنده رهبر ٬ شرمنده شما و شرمنده دلم ...

سردار محبوب، ای دادای محله التماس دعا ...





نوع مطلب : دل نوشته ها، سریش آباد، 
برچسب ها : دلنوشته ای برای سردار محله شهید احمد کرمی، گلزار شهداسریش آباد، دلنوشته ای به شهیدان، مراسم شهادت مولایمان امام صادق، علیه السلام، یادواره شهدای سریش آباد، محمدحیدری، سردارمحبوب،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

چه برانی،

چه بخوانی،

چه به اوجم برسانی،

چه به خاکم بکشانی ،

نه من آنم که برنجم،

نه تو آنی که برانی...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دل نوشته ای برای امام عصر، عج، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، دردودل، امام مهدی عج،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

هوالفتاح

چه كنیم ازدست مردم؟

چه كنیم ازدست افرادی كه خود ایمان ندارند و سعی دارند ما را بی ایمان كنند؟

چه كنیم ازمردمی كه به جای یاد دادن نام صادق به كودكانشان ،نام هنر پیشه رایاد می دهند؟

چه كنیم ازدست مردمی كه خود باعث نیامدن پسر زهرا هستند ؟

چه كنیم آقا؟

چگونه می توان دراین روزگار مؤمن بود؟

چگونه می توان درشهوت سراهایی مثل خیابان ،اینترنت،عروسی ها و...مؤمن بود ؟

آقا دستمان بگیر ونگذار درمنجلاب گناه غرق شویم.

"السلام علیك یا امام جعفر صادق"





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : درددلی با امام صادق علیه السلام، محمدحیدریدرددلی با امام صادق علیه السلام، محمدحیدری، کردستان، سریش آباد، مدینه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

نام مبارکت را چون گلی مقدس می بویم.

کاروان در کاروان گل و لبخند به پای آمدنت نشسته اند و ظهور تو را از سراچه های آسمان، انتظار می کشند.

دلها،معابدِ اندوه است بی تو،و جانها گستره ای از لاله های داغ که در فراق تو روییده اند.

در خلوتِ بی تکلم اشیا،نامت را تکرار می کنیم که چون دَمِ مسیحایی جان بخش است و آرامش دهنده.

ای رفته در آفاق نا محدود !

ای گمشده در سراچه های افقِ دور دست !

ای خوب که در کجای زمین ایستاده ای !

بی تو حسرتی همیشگی چنگ می اندازد به این دلها، به این جانها که بی تو ضریح اندوه است و دروازه ی غمناکِ هجران !

کودکان، چون گلهای شکوفا بر سر راهت به انتظار مانده اند و در این انتظار بزرگ می شوند و در سِلک سپاهیانِ تو در می آیند.

چشمانت خیرگی در عظمت است و اندوه در دلهایمان،آنگاه که تو نیستی و ما در بسیط جهان به دنبالِ نگاهِ تو می گردیم، اما نمی یابیمَت.

سلام بر تو ای گل یاس!

سلام بر تو ای گل نرگس !

اهل بیت باغ،چشم به راه تواُند، درختان سرک می کشند و تو را می جویند، نگاهها چون ستاره های آویخته از سقفِ شب می درخشند همراه قطره ی اشکی که بر دامن خاک می چکد.

دستهایت پنجره ای است به سمت کوچه باغهای بهشت و تماشایت،شکوفه ای که همه ی باغ را در چاک پیراهن دارد !

ما در سایبان نگاهی تو می نشینیم و از برکتِ آهوانِ چشمهای تو،صحراهای سیاهِ سُرمه را در می نَوَردیم ! چقدر در چشم تو به خیرگیهای ابدی بر می خوریم !

نامِ مبارکت را چون گلی مقدس می بوییم،در دلهایمان گَرده افشانیِ محبت و تبسّم توست،هرچه نامت را بیشتر آواز می دهیم، جاودانگی بیشتر احساس می کنیم.

صدایت چون چشمه ای است که در فراخنای عطش آسمانها جاری می شود و منِ سرگشته ای که خاکِ تمام کوچه ها و دشتها و کوهها می گردم به دنبالِ صدای تو !

نمی دانم از مه آلودِ کدامین جاده می آیی، از مه آلود کدام سپیده !

نمی دانم امروز کدامین جاده سر بر پایت می گذارد و بوسه بر گامهایت می زَنَد!

صدایم در جستجوی تو پیر می شود، وگامهایم از توان می افتند !

امّا نمی دانم در کجایی،در کدام سرزمین،در کدام دشت،در کدام جزیره ی خوشبخت !

عطشناکترینا که مَنَم و باران ترینا که تویی ! چون تشنه ای سرگشته به دنبالِ زلالی تو می گردم،ای کدامین جمعه ی مقدس که چون رودی زلال جاری می شوی و سرانجام به اقیانوسی بَدَل می شوی که سرتاسر عالَم را فروخواهد شست و آنگاه خورشید عدالت سر از مشرق عشق ، بر خواهد کرد و زمین لنگرگاه عدالت خواهد شد.

تا آن روز چون کوه و چون جنگل و چون دریا،به انتظار می نشینیم !





نوع مطلب :
برچسب ها : نام مبارکت را چون گلی مقدس می بویم-دردودلی با امام عصر عج-محمدحیدری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

به نام خدایی که کارهایمان تنها برای رضای اوست.

دنبال یه چیزی میگشت ؛ کارتون مقوایی کوچکی را پیدا میکنه و یه آجر داخل کارتون میزاره و میره بطرف خیابون ؛ کارتونو میزاره جلوی چاله خیابون ؛ وقتی ماشینا رد میشن توش نیافتن .

از این بنده خداها در جامعه ما كم نیستن ولی رفته رفته نسلشون منقرض میشه این بنده خداها ویژگیشون اینه كه نمی تونند در مقابل شرایط جامعه به خود بگن بمن چه!

در بانك پیرمردی هاج و واج ، وایس ساده و نمی دونه كجا بره یه نفری پیدا میشه كه درون خودش بمن چه! نمیگه و پیرمرده را راهنمایی میكنه

جوانی اونقدر دل بزرگ داره كه بمن چه! نمیگه و در مترو یا اتوبوس صندلیشو به مسن تر از خودش می ده

وقتی در زمستون اعلام میشه كمبود گاز داریم،، شما مصرف گاز را به حداقل می رسونید تا هموطن شما طعم سرد زمستون را نكشه؛ شما بمن چه نمی گویید.

وقتی پدر و مادری به خاطر اخلاق و ادب ؛ بچه هاشون را تنبیه میكنن بمن چه نمی گویند.

وقتی كسی از رواج اعتیاد ؛ فحشا ، فقر ، بدحجابی جامعه اش ناراحت میشه و آستین بالا میزنه تا كاری كنه بمن چه؟نمی گوید.

و دیگر خود حدیث مفصل بخوان.

زمین فوتبال روستای قلقله واقع در مریوان-گروه جهادی نبی اکرم ص استان کردستان-سریش آباد-محمدحیدری-

اما میخوام بگم عده ی دیگری هستن که نه تنها بمن چه؟ نمی گن؛

بلکه حاضرن کارای بزرگی در مقابلش هم انجام بدهن.

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آباد-روستای ساوجی-مریوان-تیم عمرانی-پروژه پل سازی-محمدحیدری

اونها کسانی هستند که بیشتر با اسم گروه های جهادی شناخنه شده اند.

واکنون

گروه جهادی نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) سریش آبادِ استان کردستان.

گروه جهادی نبی اکرم ص-کردستان -سریش آباد-قلقله-مریوان-محمدحیدری-جهادی سریش آباد

تیم عمرانی:پروژه پل سازی

گروه جهادی نبی اکرم ص-سریش آباد-کردستان-روستای ساوجی-مریوان-پروژه پل سازی-محمدحیدری

این آب نیست که گل آلود شده باشه،بلکه نجاست فاضل آبه که اهالی رو آزار میداد.

احداث پل در این مکان حتی برای کسی که پول می گیره و کار میکنه سخته چه برسه به کسی که اومده جهادکنه و آخرت خودش رو بسازه.

می شود گفت جهادی کارکردن سخت تره،چون شیطان و نفس اماره فعال تر از قبل هستن و اذیتش میکنن.

تیم فرهنگی:

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-استان کردستان-مریوان-ساوجی-قلقله-میرگه درژ-محمدحیدری-تیم فرهنگی

تیمی که خدادوستی و محبت اهل بیتی را علوی وار در دل اهالی روستا زنده میکرد.

اهالی روستا هنگام خداحافظی چنان دلتنگ بچه ها ما شده بودند که میشد این دلتنگی را از اشکهای چشمشان به خوبی فهمید.

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-قلقله-تیم فرهنگی-حاج آقاعلی ابوالفضلی-محمدحیدری

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-محمدحیدری-مریوان-ساوجی-قلقله-میرگه درژ-تیم فرهنگی-محمدبیانی-گروه جهادی سریش آباد-نبی اکرم ص

نونهالانی که مشتاق شنیدن مباحث توحیدی و خداپرستی بودند.

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-تیم فرهنگی خواهران-محمدحیدری

تیم پزشکی و دندانپزشکی:

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-تیم پزشکی و دندانپزشکی-کردستان مریوان-فرشید بسطامی-محمدحیدری

جوانان کردستانی دیگه خسته شدن از این همه بمن چه گفتنا،دیگه خسته شدن از این همه بی تفاوتی ها،خسته شدن از این همه رفاه طلبی ها و منفعت بینی ها.

تا اینکه برای رهایی از این خصلت زشت، فکری برای خود کردند و گروهی راه انداختند،گروهی که دائما به فکر خدمت رسانی و دلسوزیست.

حدیث مفصل رو بخوان از تصویر.

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-محمدحیدری-ساوجی-پروژه پل سازی

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-محمد حیدری-مریوان-تعمیرخانه محروم-جهادی سریش اباد

گروه جهادی نبی اکرم ص سریش آباد-کردستان-مریوان-تیم عمرانی مشغول آلموتور بندی برای پل سازی-محمد حیدری-جوانان سریش آبادی





نوع مطلب :
برچسب ها : بمن چه، گروه جهادی نبی اکرم، صلی الله علیه وآله، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، گروه های جهادی، جوانان کردستانی، خدمت رسانی، دلسوزی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 19 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

ای برادر جنگ ،جنگ دیگری است * خاکریز اکنون به رنگ دیگری است

سنگری دیگر بنا باید کنیم * دین خود بر دین اداباید کنیم

سنگر دشمن برون مرز نیست * اشتهای او برای ارض نیست

سنگر دشمن درون خانه هاست * حمله اکنون جانب پروانه هاست

محو ارزشها شعار دشمن است * رخنه در اندیشه کار دشمن است

مردها چون زن خود آرایی کنند * ضد حیثیت صف آرایی کنند

پوشش زن ها شبیه مردهاست * این تفکر شیوه ی بی دردهاست

حمله بر افکار ملت می کنند * نوجوان را بی هویت می کنند

باز گردید ای تکاورهای جنگ * ای شجاعان ای دلاورهای جنگ

جبهه فرهنگ را احیا کنید * خدعه و نیرنگ را رسوا کنید

وارث خون شقایق گوش کن * محو شد رنگ حقایق گوش کن

غربیان بیگانه از خویشت کنند * تار و پود روح تشویشت کنند

سم تبلیغات دشمن کاری است * ای برادر دارویش بیداری است

منبع:بوی بهشت





نوع مطلب :
برچسب ها : جنگ نرم، جامعه جوانان، بوی بهشت، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، ماهواره، دشمن، تبلیغات، سنگرما،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

خانواده ای تصور کنید با پدری معتقد به حجاب وحیا

و دختری با آرزوهای دور و دراز که میخواد با مد روز حرکت کنه

داستان از این قراره
شب با پچ پچ های مامان و بابا که در مورد من حرف می زدند از خواب بیدار شدم
گوشامو تیز کردم
بابایی می گفت خیلی نگران مهسا هستم یکی دوتا از دوستاش (منظور لیلا و میترا بودن) به فرهنگ خونواده ما نمی خورن
مهسا هم که میخواد از قافله عقب نمونه
با دوستاش همرنگ شده
عصری در خیابون با دوستاش دیدم
این چه وضعیه که برای خودش درست کرده ؛ شلوار جین و مانتو تنگ می پوشه ؛ آستیناشم زده بالا ؛انگار میخواد با یکی دعوا کنه
تو که مادرشی یه چیزی بگو
رعایت حال ما رو هم نمی کنه ؛ وقتی هم بهش تذکر میدم ؛ میگه من با این لباسا حال میکنم و با اینا راحتم و سرشو میندازه پایین و میره
مامانم میگفت
خب بچه است ؛ ازدواج میکنه درست میشه و از اینجور حرفا
بابام مدیر دبیرستان ابن سینا بوده و حالا بازنشست شده و در یکی از صندوق های قرض الحسنه ؛بصورت افتخاری کار میکنه
یادمه از وقتی خودمو شناختم
از نابودی زندگی دخترانی تعریف میکرد که با بعضی دانش آموزان ؛ طرح دوستی ریخته بودند
او میخواست با این داستانا منو در مقابل پسرای خیابونی ؛ واکسینه کنه
فصل امتحانات نزدیک شده بود
قرار شد دوستم سوسن ؛ که مورد تایید بابا بود
چند ساعتی برای رفع اشکال و مرور درسها بیاد خونمون
یه ساعتی نگذشته بود که بابایی در اتاق رو زد
مهسا دخترم
چایی و کیک آوردم بیام تووو
سوسن خودشو جمع و جور کرد
گفتم بفرمایید
یالا یالا

در اتاق باز شد من و سوسن ؛ هاج و واج چشمهامونو دوختیم به بابا
بابایی با پیژامه راه راه و زیرپیرهنی سفیدش وارد اتاق شد
سوسن خانوم ؛ خوش اومدید
سینی چایی رو گذاشت جلومون و رفت
چند ثانیه ای سکوت ؛ بر فضای اتاق حاکم شد
پاک آبروم جلوی سوسن رفت ؛ حالا بیاد و این حکایت رو پیش همکلاسیها تعریف کنه
چه خاکی به سرم بریزم
سوسن سکوت را شکست
خب مهساجون کجای مسئله بودیم
ساعت هفت عصر بابای سوسن اومده بود دنبالش
ازم خداحافظی کرد و زیر گوشم گفت عجب بابای با حالی داری
در اتاق رو قفل کردم و شروع کردم به گریه
خوابم برده بود
با صدای مامان بیدار شدم
مهسا نمی آی شام
نه شما بخورید من میل ندارم
با بابام قهر کرده بودم
پس فردا مطابق قرار قبلیمون
سوسن اومد خونمون
تاق تاق
تاق تاق
دخترم مهسا براتون شربت آوردم بیام تووو
سوسن لبخند ملیحی زد و گفت حاج آقا بفرمایید
بر خلاف تصورم
بابایی با شلوار و پیرهنی اتو کرده ؛ شربت ها رو گذاشت جلومون
و کنارم نشست
دستمو گرفت وبا نگاه مهربانانه همیشگیش گفت
دخترم می دونم از دستم ناراحتی
ولی اینو بدان که این مسئله با پیژامه اومدن
قبلا با دوستت هماهنگ شده بود و این نقشه ای بود که میخواستم یه درس زندگی بهت بدم

دخترم

وقتی در جامعه ای زندگی می کنیم
نمی تونیم بگیم نوع و شکل لباس پوشیدنمون یه امر خصوصیه و به دیگرون مربوط نیس
من با پیژامه و زیر پیرهنی در فضای خونه خودم می تونم رفت و آمد کنم ولی نمی تونم بگم
چون با این لباسا راحتم و با اینا حال میکنم در فضای خارج خونه هم با همین لباسا بیام بیرون
اینو هم من و هم تو و هم اقشار جامعه یه چیز قبیح می دونن
تو هم نمی تونی با لباسایی که شاید دوس داشته باشی
ولی در نظر جامعه و فرهنگ خونوادگی ما یه امر قبیحیه به دلیل اینکه
الان این مد روزه و با این شکل و شمایل راحتم بیای بیرون

دخترم

تا حالا فکر کردی چرا جامعه سرمایه داری برای اکثر مردان کت و شلوار و جوراب و کراوات؛ تحفه آورده
و برای زنان شلوارک و زیر پیرهنی
دخترم نظام سرمایه داری میخواد که تو و امثال تو
به بهانه شیک پوشی و مدگرایی ؛ از آستین پیراهنتون بزنید و شلوار کوتاه بپوشید
تا با اینکار بتونه ریشه حیا و عفت را از جامعه بیرون کنه
با این وضع

روزی خواهد رسید که زنان جامعه ما از پوشیدن زیر شلواری و زیر پیراهنی در بیرون منزل ناراحت نشن
دخترم
همچنان که نمی پسندی من با لباس راحتی در جلوی انظار دیده نشم
تو هم به بهانه مد با زیر شلواری بیرون نرو
منظورم اینه که با لباس نامناسب ؛چشم بسته در انظار عمومی حاضر نشو






نوع مطلب :
برچسب ها : حجاب، حیا، عفت، چادر، شلوار، دختران، رابطه، دوستی، کردستان، سریش آباد، محمدحیدری، خانواده، دختروپسر، پدر، جامعه، دوستیابی، روش تربیت، دختران خوب،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

یادواره سردار شهید احمد کرمی و ۲۴ شهید

مسجد امام حسین(علیه السلام)

شهر سریش آباد

یادواره شهید احمد کرمی-شهادت امام صادق ع -مسجد امام حسین ع -محمد حیدری-سریش آباد-قروه-کردستان-احمد دادا- سردار محله-نفتیک یا خامنه

احمد دادا:

"چون تشنه ای سرگشته به دنبال زلالی تو می گردم"





نوع مطلب : کردستان، سریش آباد، 
برچسب ها : یادواره شهید احمد کرمی، شهادت امام صادق ع، مسجد امام حسین ع، محمد حیدری، سریش آباد، قروه، کردستان، احمد دادا، سردار محله، نفتیک یا خامنه ای،
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

نمایندگی کاشی و سرامیک یزد << جـــبــاری>>

فروش کاشی بصورت کلی و جزئی

انـگیزه ای فـــراتر از اندیشه...

کاشی مسعود-آقای جباری-سریش آباد-محمد حیدریکاشی مسعود-آقای جباری-سریش آباد-محمدحیدری-کردستان-قروه

کاشی مسعود-آقای جباری-سریش آباد-کردستان-محمد حیدری

نمـــــاینـــــدگــــی:

کاشی مسعود ایران

کاشی رباط میبد

کاشی گلسرام اردکان

کاشی پارلا

آدرس: کردستان شهرستان قروه، بلوار امام خمینی(ره)، خیابان پارک،جنب نمایشگاه موتور سیکلت طهماسبی، نمایندگی جبــاری

تلفن: 08725251349

همراه: 09188727202


فروش کاشی و سرامیک

منبع:نمایندگی کاشی و سرامیک یزد





نوع مطلب : کردستان، سریش آباد، 
برچسب ها : فروش کاشی و سرامیک، محمدحیدری، سریش آباد، کردستان، قروه، محمد، تبلیغات، حیدری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 مرداد 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

روز آب خوردن در ملا عام
خوردن غذا در رستوران
روز آشتی با در یخچال !
پیشاپیش بر همگان مبارک





نوع مطلب : کردستان، سریش آباد، 
برچسب ها : طنز عید فطر، محمدحیدری، سری آباد، کردستان، قروه، محمد، صدایار، حیدری،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 مرداد 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

غلام فاطمه:

سلام،نمی دونم چه جوری بگم، از بس که گنه کارم وپست فطرت، از بس که رذیلم و بدکردار...

نمی دونم چه جوری بنویسم ، از بس که آلوده به امیال دنیایی ام .

من فقط به خود کار دارم نه دیگری...

می خوام بگم خداجون مُردَم از اینکه این همه گناه و نافرمانی کردم.

به دادم برس. . . . !

به دادم برس ! ای خدایی که فریاد رس بیچارگان و گنه کارانی. . .!

خدا جون . . .


احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آن را دوست داشتن می گذارم.


خدایا . . .


می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آن را صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.


خدایا . . .


می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی.

می دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد.

می دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.

خدایا . . .
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.

خدایا . . .


می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت بگذارم.

خداوندا. . .

من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.

خداوندا. . .


من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس،من از نارفیقی های این دنیا می ترسم...

خداوندا. . .


من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،من از ماندن چون مرداب می ترسم.

خدا جون . . .

من از مرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.

خداوندا. . .

من از ماندن می ترسم

خداوندا. . .

من از رفتن می ترسم

خداوندا. . .
من از خود نیز می ترسم

خداوندا. . .

پناهم ده خداوندا !

مگر نه ‌اینکه من نیز چون تو تنهایم

پس مرا دریاب

و به سوی خویش بازگردان ،

دستان مهربانت را بگشا

که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم . . .



خدایا دوستت دارم واسه همه چیز





نوع مطلب : دل نوشته ها، کردستان، سریش آباد، 
برچسب ها : دلنوشته، محمدحیدری، ماه رمضان، قدر، عیدفطر، محمد، حیدری، سریش آباد، شهید، کردستان، قروه، مناجات،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 مرداد 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()

ما جوانان کردستانی به بزرگان و شیرمردان خود می بالیم.

جوانان سریش آبادی در این عصر دلهای یخی همواره شهدایشان را الگوی خویش قرار داده اند،مردان بزرگی همچون حاج محمد طالبی را الگوی خود قرار داده اند.

حاج محمد طالبی-محمد حیدری-شهدای سریش آباد-شهدای کردستان-محمد-سریش آبادی-حیدری

حاج محمد طالبی-شهدای غیور کردستانی-حیدری-محمد-محمدحیدری-سریش آباد-

هنوزهم که هنوزه دلهایمان از دژخیمان و نامردان کردستان خون است،از آن کردهای خودفروخته ، از کومله های نجس،از دمکرات های پست و امروز تشنه به خون پژاکی های اسرائیل صفت هستیم.

خداوند همه آنها را لعنت کند.





نوع مطلب : دل نوشته ها، گروه جهادی، کردستان، سریش آباد، 
برچسب ها : حاج محمد طالبی، شهدای غیور کردستانی، حیدری، محمد، محمدحیدری، سریش آباد،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : غلام فاطمه
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2